حدیث دوست: بیست گفتار معنوی صفحه 312

صفحه 312

آنها به داخل می آمد. امیر المؤمنین توان بلند شدن را نداشتند. نماز را هم نشسته می خواندند. با صدای ضعیف فرمودند: به اصحاب من بگویید داخل شوند و سؤال های خود را خفیف کنند.

مقداری شیر آوردند. امیر المؤمنین میل فرمودند. بعد هم فرمودند: آخرین توشه من از دنیا همین شیر است. باید بروم. بعد اصحاب را مرخص فرمودند. به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: به اصحاب من بگویید همه به منزل خود بروند، همه رفتند. اما اصبغ بن نباته نرفت. چون خیلی عاشق مولا بود.

امام حسن علیه السلام به او فرمودند: چرا نرفتی؟ گفت: پاهای من توان رفتن را نداشت، عذر می خواهم. امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: بگو اصبغ داخل شود. اگر انسان نتواند برود، او را به داخل خانه می برند.

امیر المؤمنین دست های نازنین خود را در دست های اصبغ گذاشتند و فرمودند: همان طور که من دست در دست تو گذاشتم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در موقع رحلت خودشان دست ها را در دست من گذاشتند و دست های من را گرفتند و به من فرمودند: برو به مسجد و به مردم بگو: هر کس حق مولا و سرپرست خودش را ادا نکند، لعنت خدا بر او باشد و هر کس حق کارگر و مزد او را ندهد، لعنت خدا بر او باشد و هر کس حق پدر و مادر خود را ادا نکند، لعنت خدا بر او باشد.

وقتی این ها را در مسجد گفتم، بعضی ها سؤال کردند: معنای اینها چیست؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: علی جان، برو به مسجد و به مردم بگو: منظور از پدر این امت، من و تو هستیم. لعنت خداوند بر کسی که به ما ظلم کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: منظور از مولا و سرپرست است، من و تو

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه