فرهنگ مدرنیته و توهم صفحه 47

صفحه 47

خودم باشم، من همراه با اطرافم، همه با هم یک مجموعه و صورت آن عقلی هستیم که براساس تدبیر آن عقل، در دل این طبیعت جای گرفته ام و در حرکت هستم. سودجوها و خودنماها چهره حقیقی من را که حکایت از عقل باطنی می کرد، از بین برده اند و صورت وَهمیه خود را بر من تحمیل کرده اند، لذا در این صورت، دیگر باطن من، صورت وَهم آن هایی است که مرا تغییر داده اند و مسلّم ارتباط با وَهمِ سوداگران، دلپذیر نیست. آری؛ ای انسان! تو لازم نیست با تحمیل صورت وَهمیه خود بیش از این مزاحم من شوی. من خودم خاک های اطراف خود را نمناک و مرطوب و سرسبز می کنم که موقع نشستن در اطراف من لباس هایت گرد و غبار نگیرد. تو اطراف من را سنگفرش نکن که دیگر نتوانم در آن جا سبزه برویانم و نیز تو مرا با انواع مواد شیمیایی آلوده نکن که آب زلال آبی رنگ، به آب آلوده و پر از موانع تبدیل شود که نتوانم زیبایی آسمان را در خود منعکس کنم.

ملاحظه می فرمایید که شما در اندیشه حکیمان و در نسبت آن ها با طبیعت، با طبیعتِ زنده ای روبه رو هستید که با شما نجواها دارد و به همین جهت است که می گویند این طبیعت زنده را نباید از بین ببرید و چون موجود مرده با آن برخورد کنید. در منظر علم فیزیولوژی، به شما گفته اند بدن عبارت از مجموعه سلول ها که به خودی خود مرده اند، در حالی که سراسر دست مرا حیات قبضه کرده است هرچند از منظر علم فیزیولوژی آن حیات محسوس نیست ولی این گوشت های بدن من همگی زنده اند. عین همین تفاوت منظری که علم فیزیولوژی با نظر حکیمان نسبت به بدن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه