آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود صفحه 296

صفحه 296

1- «شمس الوحی تبریزی»، آیت الله جوادی آملی، ص 87. حضرت آیت الله جوادی آملی«حفظه الله تعالی» در کتاب «امام مهدی عجل الله تعالی فرجه موعودِ موجود» بر این امر تأکید می کنند و می فرمایند: «علوم حصولی در عقلی ترین شکل خود یعنی فلسفه، به عالم خارج راه ندارند و مشکلی را نمی گشایند، ... و درست بر همین اساس است که بسیاری از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه به رغم دستیابی به علوم مختلف، در مقام عمل دست و پایشان می لغزد... این علوم به تنهایی از تأثیر بر نَفْس عالِمِ خود ناتوان اند، چه رسد به تأثیر در انسان ها و موجودات عالم». کتاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه موجودِ موعود، ص 85 و 86.

فرهنگ مدرنیته با اصالت دادن به انسان - به جای خدا- و با نفی هرگونه معنویتی ماوراء حسّ، به نهایت ظلمات آخرالزمان رسیده است، و این ظلمات فقط با انتهایی ترین دین یعنی اسلام و آن هم با عالی ترین قرائت از اسلام یعنی فرهنگ اهل بیت علیهم السلام نفی می شود.

سیر از نیستی به هستی

8- «منِ» جداشده از خدا، یک مفهوم وَهمی است و تصوری است غیرحقیقی، حال هرچه گِرد این «من» بگردیم، و هرچه به اهداف آن تن دهیم، و هرچه آن را در این فضا ارتقاء بخشیم، نیستی را ارتقاء داده ایم، و نیستی، نیستی می آورد. چون حقیقت انسان مثل هر موجود دیگری عین ربط به حق است و هر تصوری که انسان از خود داشته باشد و در آن تصور، احساس تعلق به حق دیده نشود، یک تصور وَهمی است. ولی مَنِ بندِ به حق - در حالی که حق عین وجود و حضور است- یعنی منی که بنده است، یعنی منی که بودنش عین ربط به حق است و عدم ارتباطش، مساوی عدم وجودش خواهد بود، آن مَن، یک مَن واقعی است. هرچه انسان به چنین منی بنگرد، به واقعیتی که عین نیاز و ربط به حق است نگریسته است، و این مَن از این جهت وصلِ به هستی است و هستی، هستی می آورد و این، همه حرف است. باید «منِ» خود را بنده دید و بقیه را نیز متوجه این حقیقت کرد. مولوی می گوید:

مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

گفت که دیوانه نِه ای، لایق این خانه نِه ای

رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

می گوید: شرط رسیدن به نور، دست کشیدن از عقل عرفی است و لذا رفتم و دیوانه شدم.

گفت که سرمست نِه ای،

روکه ازاین دست نِه ای

رفتم وسرمست

شدم وزطرب آکنده شدم

یعنی رسیدن به همان «ظلوماً جهولا»، چون آن که سرمست حق شد، نه برای قراردادها و اعتباریات اصالت قائل است، و نه به علوم رسمیِ مفهومی امید دارد، او سرمست رؤیت است.

گفت که تو زیرککی، مست خیالی و شکی

گول شدم، هول شدم وز همه برکنده شدم

از همه مفاهیم و ماهیات که نشانه دانایی و هوشیاری است آزاد شدم.

گفت که تو

شمع شدی، قبله این جمع شدی

جمع نی ام،

شمع نی ام، دود پراکنده شدم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه