آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود صفحه 47

صفحه 47

1- «شاعران در زمان عسرت»، از دکتر رضا داوری.

«به کجا هست این خدا؟! بر آنم که آن را برایتان واگویم اما وی را کشته ایم، شماها و من! ما همگان قاتل وی هستیم! اما چگونه چنین کرده ایم؟! چگونه قادر بودیم تا دریا را بخشکانیم؟!... آیا ظلماتِ این شب، هر چه فزون تر فرا نمی رسد؟ آیا باز غیبت خدا را هیچ باور نداریم؟! در این جا انسان دیوانه سکوت کرد... فانوس خویش را بر زمین کوبید که تکه تکه و خاموش گشت، سپس چنین ندا سر داد: من بسی زود هنگام آمده ام، هنگامه من هنوز فرا نرسیده است، این واقعه عظیم هنوز در میانه راه خویش است و بسی راه در پیش رو دارد...»(1)

قصد نیچه توهین به خدا نیست، می خواهد بگوید آن خدای واقعی که خدای حضوری است، در صحنه جان ها دیگر وجود ندارد، آن خدایی هم که بر سر زبان انسان ها است، خدا نیست.

می گویند اباذر«رحمه الله علیه» متوجه بود هر چه حضور خدا در قلب ها بیشتر باشد، آن خدا به حقیقت خدا نزدیک تر است و خدایی را که در قلب خودش بود با خدایی که در قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود مقایسه می کرد و می فهمید خدای اباذر، خدای محمّد صلی الله علیه و آله نیست به همین جهت وقتی می خواست صحبت کند در ابتدای صحبت نمی گفت به نام خدا، می گفت به نام خدای محمد صلی الله علیه و آله، این هوشیاری و شعور خوبی است، همان شعوری که بلقیس پیدا کرد و قرآن آن را متذکر می شود؛ بلقیس نگفت من به خدا ایمان آوردم، گفت: «وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»؛(2)

همراه سلیمان تسلیم پروردگار عالمیان شدم. یعنی به خدای سلیمان ایمان آوردم. او به جهت شعوری که دارد در واقع دارد می گوید من حال و مقامی را در سلیمان علیه السلام می بینم و توحیدی را در وجود او احساس می کنم که بالاتر از آن توحیدی است که خودم می شناسم و مطلوب من آن توحید است، این خودش یک نوع خودآگاهی و حتی دل آگاهی است که آدم بفهمد آن عقیده ای که دارد هنوز آن عقیده ای نیست که بتوان از آن به نحو اساسی استفاده کرد و نیوشای وجود شد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه