مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن صفحه 167

صفحه 167

مدتی در همین حال ماند؛ به گونه ای که می خواست خود را از کوه پرت کند. خدیجه همسر پیامبر که از تأخیر او نگران شده بود, کسی را به دنبال او فرستاد تا او را در غار بیابد؛ اما او پیامبر را نیافت. سپس، آن صورت محو شد. پیامبر به خود آمد و با حالتی هولناک و لرزان که گویا تب دارد و می خواهد به خدیجه پناهنده شود, به خانه آمد. گفت: ای خدیجه! چرا من این چنین هستم؟! جریان را به خدیجه گفت که شاید من اشتباه کرده باشم و من به سبب عارضه ای که پیش آمده, به خودم مشکوکم؛ از آن چه می ترسیدم بر سرم آمد؛ پیوسته در این اندیشه بودم که مبادا دیوانه شوم؛ اما اکنون دچار آن شده ام.

خدیجه, همسر وفادار آن حضرت با نگاهی مشفقانه گفت: هرگز! ای پسر عموی من! بر تو بشارت باد و ثابت قدم باش. خداوند هرگز تو را خوار نمی کند. سوگند به کسی که جان خدیجه در دست اوست! من امید آن دارم که تو پیامبر این امت باشی؛ چراکه تو صله رحم به جای می آوری، سخن راست می گویی، میهمان را گرامی می داری و بر سختی ها چیره می شوی و هرگز ناروا و فحشا از تو سر نزده است. خدیجه این چنین او را آرامش بخشید؛ سپس به پیامبر گفت: ای پسر عم! آیا می خواهی به آن چه واقع شده و آن کسی که به سراغ تو آمده مرا آگاه کنی؟ حضرت فرمود: آری. خدیجه گفت: اگر [بازهم] او به سراغ تو بیاید مرا خبر می کنی؟ در همین هنگام فرشته وحی فرود آمد. حضرت فرمود: این همان فرشته ای است که به سراغ من آمد. خدیجه نیز او را دید.

خدیجه در آخرین لحظات حضور فرشته گفت: ای پسر عم! آیا او را می بینی؟ پیامبر فرمود: نه! گفت: ای پسر عم! بشارت باد و ثابت قدم باش. به خدا سوگند! او فرشته است و شیطان نیست. سپس خدیجه برای این که این تجربه را به خوبی به اثبات برساند, نزد پسرعمش ورقه بن نوفل-که مسیحی و قاری کتب آنها بود-رفت (1) و جریان را به ورقه گفت. ورقه گفت: قدوس, قدوس. اگر آن چه تو می گویی راست باشد، همان پیک حق و


1- (1) . در برخی نقل ها آمده است که خدیجه, پیامبر را نزد ورقه بن نوفل برد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه