کشکول فرحزاد 2 صفحه 103

صفحه 103

باز پس ده» خرما فروش نپذیرفت. به او گفته شد: «او علی بن ابی طالب است».

پس خرما را پذیرفت و درهم را به جاریه باز گرداند و گفت: «ای امیرالمؤمنین! تو را نشناختم؛ پس از من در گذر!» فرمود:

یا معشر التجار، اتقوا الله، و أحسنوا مبایعتکم، یغفر الله لنا ولکم؛ ای بازرگانان! تقوای خدا را پیشه کنید و خرید و فروشهاتان را نیکو گردانید، تا خداوند ما و شما را بیامرزد.

آن گاه روان شد و آسمان نیز باران فرو فرستاد. پس به دکانی نزدیک شد و اجازه ورود خواست. صاحب دکان به وی اجازه نداد و او را عقب راند. فرمود: «ای قنبر! او را نزد من بیاور». امام او را با تازیانه زد و فرمود:

ما ضربتک لدفعک إیای، ولکنی ضربتک لئلا تدفع مسلما ضعیفا فتکسر بعض أعضائه فیلزمک؛ به سبب آن که مرا عقب راندی، تو را نزدم؛ بلکه تو را زدم تا مبادا مسلمان ناتوانی را عقب رانی و یکی از اندامهایش را بشکنی و دیه اش بر عهده تو افتد.

سپس به سرای جامه فروشان روان شد و نزد مردی زیباروی آمد و فرمود: «ای مرد! آیا دو جامه به پنج درهم داری؟» مرد از جا برخاست و گفت: «ای امیرالمؤمنین! آنچه می خواهی، نزد من است». امام چون دید که فروشنده وی را شناخته، از او دور شد.

سپس به پسری نوجوان رسید و فرمود: «ای نوجوان! آیا دو جامه به پنج درهم داری؟» گفت: «آری؛ دارم». امام دو جامه ستاند، یکی به سه درهم و دیگری به دو درهم. آن گاه، فرمود: «ای قنبر! جامه سه درهمی را تو

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه