کشکول فرحزاد 2 صفحه 113

صفحه 113

دیدی که خدای سبحان، پی در پی بلا بر تو می فرستد، بدان که می خواهد بیدارت کند.

لطیفه

می گویند یک بنده خدایی آدم زرنگ و بخیلی بود. با زن و بچه به جایی می رفتند. جلوی تاکسی را گرفت. گفت: فلان جا چقد میگیری؟ گفت: از خودت و همسرت 500 تومان از بچه هایت هیچی. او هم به فرزندانش گفت: خب شما سوار شوید و بروید و من و مادرتان قدم زنان می آییم.

وصف معشوق

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه

بخورد روزهی خود را به گمانش که شب است

زیر لب، وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است

یارب! این نقطه لب را که به بالا بنهاد؟

نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است

شحنه اندر عقب است و من از آن می ترسم

که لب لعل تو، آلوده به ماء العنب است

پسر مریم اگر نیست چه باک است ز مرگ

که دمادم لب من بر لب بنت العنب است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه