کشکول فرحزاد 2 صفحه 142

صفحه 142

گفت و گوی مورچه با سلیمان

خداوند در قرآن درباره سلیمان می فرماید:

«وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَی وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَهٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِنْ قَوْلِهَا»؛(1) و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع آوری شدند و برای رژه دسته دسته گردیدند. تا آن گاه که به وادی مورچگان رسیدند. مورچه ای به زبان خویش گفت: «ای مورچگان، به خانه هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش - ندیده و ندانسته-شما را پایمال کنند.

(سلیمان) از گفتار او دهان به خنده گشود. داوود بن سلیمان غازی می گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که آن حضرت از پدر بزرگوار خود و او نیز از امام صادق علیه السلام در باره این آیات نقل می کرد که باد صدای مورچه را به گوش سلیمان رسانید و سلیمان دستور داد آن مورچه را به نزد او بیاورند. وقتی آن مورچه را آوردند، سلیمان فرمود: ای مورچه، آیا نمی دانی که من پیامبر خدا هستم و هرگز به کسی ستم نمی کنم؟

مورچه گفت: آری میدانم. سلیمان گفت: پس چرا از ستم من ترسیدی؟ مورچه گفت: ترسیدم که این مورچگان به زینت و فرلشکر تو فریفته شوند و دچار ناسپاسی گشته و ذکر خدا را فراموش کنند!

سپس مورچه گفت: تو بزرگ تری یا پدرت داوود؟ سلیمان گفت: البته پدرم. مورچه گفت: پس چرا حروف نام تو از حروف نام پدرت بیشتر


1- سوره نمل، آیه 19 - 17.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه