کشکول فرحزاد 2 صفحه 143

صفحه 143

است؟ سلیمان گفت: نمی دانم.

مورچه گفت: برای این که داوود جراحت دل خود را با عشق و محبت مداوا نمود و داوود نام گرفت، و تو ای پسر داوود، امید داشته باش، شاید به پدرت ملحق شوی.

سپس مورچه گفت: آیا می دانی چرا از بین همه ممالک تو مسلط بر باد شده ای؟ سلیمان گفت: نمی دانم. ملکه مورچگان گفت: مراد الهی از این امر آن بود که به تو بفهماند اگر اکنون باد مسخر توست، زوال و نابودی این ملک برای تو مانند ناپایداری و زوال باد است. و در همین هنگام بود که سلیمان از گفتار حکیمانه مورچه به خنده افتاد.(1)

دام و دانه

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی

سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

نور تویی سور تویی دولت منصور تویی

مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

حجره خورشید تویی خانه ناهیدتویی

روضه امید تویی راه ده ای یار مرا


1- عیون أخبار الرضا عاله، ج 2، ص 178؛ بحار الأنوار، ج 14، ص 92.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه