کشکول فرحزاد 2 صفحه 161

صفحه 161

گفت: افسوس همین حالا تو را به قتل می رسانند. خداوند بر قلب قابله موکل بر او رحمت و عطوفت انداخت. او به مادر موسی گفت: چرا رنگت زرد شده است. او گفت: می ترسم پسرم را بکشند. آن زن گفت: نترس من تولد او را گزارش نمیدهم.

موسی هنگام نوزادی به قدری زیبا بود که هیچ کس به او نگاه نمی کرد، جز این که محبت او در قلبش جای می گرفت. همچنان که خداوند تعالی فرمود: «و ألقیت علیک محبه منی؛(1) و مهری از خودم بر تو افکندم.» از این رو آن قابله نیز به موسی علاقه مند شد.

پس از آن خداوند به مادر موسی وحی نمود: او را در صندوقی بگذار و در دریا بیفکن و نترس و اندوهگین نباش، ما او را به تو باز می گردانیم و او را از جمله پیامبران قرار می دهیم.(2)

پس مادرش او را در صندوقی نهاد و روی او را پوشانید و او را در رود نیل انداخت. قصر فرعون در کناره رود نیل بود و سعی می کرد همواره رود پاکیزه و نظیف باشد. فرعون به همراه همسرش آسیه از بالای قصر نظر کرد و یک سیاهی روی آب دید که امواج رود آن را به بالا و پایین می بردند و باد آن را به این سو و آن سو می برد تا این که به نزدیک قصر رسید.

فرعون فرمان داد که آن را از آب بر گیرند. آن را گرفتند و به نزد او آوردند. وقتی صندوق را گشود در آن کودکی یافت. گفت: این کودک حتما از بنی اسرائیل است. فرعون که فرزندی نداشت، خداوند محبت او را


1- سوره طه، آیه 39.
2- سوره قصص، آیه 7.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه