کشکول فرحزاد 2 صفحه 23

صفحه 23

ملت عشق

وحی آمد سوی موسی از خدا

بنده ی ما را زماکردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی

یا برای فصل کردن آمدی

تاتوانی پامنه اندر فراق

ابغض الاشیا عندی الطلاق

هر کسی را سیرتی بنهاده ام

هر کسی را اصطلاحی داده ام

در حق او مدح و در حق تو ذم

در حق او شهد و درحق توسم

مابری از پاک و ناپاکی همه

ازگرانجانی و چالاکی همه

من نکردم امرتا سودی کنم

بلک تا بر بندگان جودی کنم

هندوان را اصطلاح هند مدح

سندیان را اصطلاح سند مدح

من نگردم پاک از تسبیحشان

پاک هم ایشان شوند و درفشان

ما زبان را ننگریم و قال را

ما روان را بنگریم و حال را

ناظر قلبیم اگر خاشع بود

گرچه گفت لفظ ناخاضع رود

زانک دل جوهر بود گفتن عرض

پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز

سوز خواهم سوز با آن سوز و ساز

آتشی از عشق در جان بر فروز

سربه سر فکر و عبارت را بسوز

موسیا آداب دانان دیگرند

سوخته جان و روانان دیگرند

عاشقان را هرنفس سوزیدنی است

بر ده ویران خراج وعشر نیست

گر خطا گوید ورا خاطی مگو

گربود پرخون شهید اورا مشو

خون شهیدان را ز آب اولی تر است

این خطا را صد صواب اولی تر است

در درون کعبه رسم قبله نیست

چه غم از غواص را پاچیله نیست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه