کشکول فرحزاد 2 صفحه 44

صفحه 44

حق خداوند

وقتی پادشاه مصر یوسف را در زندان حبس نمود، خداوند به یوسف تعبیر رؤیا را تعلیم داد. او برای اهل زندان خواب آنها را تعبیر می کرد. وقتی برای آن دو جوان خوابشان را تعبیر کرد، به آن کسی که می پنداشت او از زندان آزاد می شود گفت: مرا نزد صاحب خود یاد کن و در آن حال به سوی خدا پناه نبرد

آن وقت خداوند به او الهام کرد: چه کسی به تو آن رؤیا را نمایاند؟ چه کسی تو را نزد پدرت محبوب کرد؟ چه کسی آن کاروان را متوجه تو نمود؟ چه کسی آن دعایی را که باعث آزادی تو از قعر چاه شد به تو تعلیم داد؟ چه کسی آن کودک را به شهادت به نفع تو واداشت؟ چه کسی تعبیر رؤیا را به تو آموخت؟

یوسف گفت: تو ای پروردگارم! فرمود: پس چگونه است که از غیر من طلب یاری می کنی و از من استعانت نمی جویی و امیدواری که بنده ای از بندگان من تو را در نزد مخلوقی از مخلوقاتم یاد کند؟ پس چند سال دیگر نیز در زندان بمان.

یوسف گفت: بار الها، از تو می خواهم به حق پدرانم کار مرا گشایش دهی! خداوند به او وحی کرد: ای یوسف پدران تو چه حقی بر من دارند؟! اگر مرادت آدم است که من به دست خود او را خلق کردم و در او از روح خویش دمیدم و او را در بهشت خود مسکن دادم و به او امر کردم که به آن درخت نزدیک نشود، اما او نافرمانی کرد و سپس توبه نمود و من او را بخشیدم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه