جای خدا را بگیرد، بت است و مرا از حرکت بازمی دارد و سرمایه مرا تباه می کند.
من سرمایه ای محدود دارم، با این سرمایه محدود چه می توان کرد؟ آیا آن را به پای بت ها بریزم؟ هرگز! من با این سرمایه تجارت می کنم، خدا سرمایه مرا از من می خرد و ده ها برابرش را به من می دهد، چه خریداری بهتر از خدا!
* * *
سخن از این نیست که از دنیا بگذرم، بلکه باید با دنیا تجارت کنم. دنیا بد نیست، دنیا برای مؤمن کم است و حقیر، دنیا نمی تواند نیاز بزرگ دل او را برآورده کند، برای همین است با خدا تجارت می کند، جان و مال خویش را به او می فروشد و زندگی جاودان می خرد.
وقتی مؤمن می داند که ناچار مرگ او را انتخاب می کند، پس چه بهتر راهی برگزیند که مرگ را به بازی بگیرد!
وقتی او خدایی را انتخاب می کند که هرگز نمی میرد، پس او هم زنده است، هر چند مرگ سراغش بیاید.
اگر من دنیا و جلوه های آن را انتخاب کرده باشم، مرده ام هرچند نفس بکشم. من دنیایِ مرده ای را انتخاب کرده ام، حاصل این انتخاب این است که حقیقت من مرده است و من فقط نفس می کشم.
* * *
انسان بیش از هرچیز خودش را می خواهد و تا زمانی که عشق بزرگ تری در دل او ننشیند، نمی تواند از خود بگذرد، تا زمانی که نزدیک تر از خود را به