ایجاد کنم. از صبح تا شب دنبال معشوقی هستم.
عشق همیشه هست، آنچه جابه جا می شود، معشوق های من است. از فاصله تولّد تا مرگ، همیشه عاشق هستم، گاه عاشق نان، گاه عاشق یک توپ، گاه عاشق ثروت...
من باید فکر کنم به چه عشق میورزم، آیا معشوق من، بزرگ تر از من است یا نه؟
کافی است معشوق ها و محبوب ها را با هم مقایسه کنم، آن وقت است که راه را می یابم و حقیقت را می فهمم.
* * *
دیروز برای هیچ ها می سوختم، امروز می توانم به حق رو بیاورم و برای او بسوزم. من که دیروز برای دنیا، صبح تا شب تلاش می کردم، امروز می توانم خودم را پیدا کنم و به آن جا برسم که دیگر تمام دنیا هم مرا به راه نیندازد و مرا به حرکت واندارد. وقتی من بدانم دنیا، نابودشدنی است، دیگر به چیزی دل می بندم که هرگز نابود نمی شود.
وقتی می بینم دیگران برای هیچ ها، عمرشان را گذاشته اند و تلاش ها کرده اند، پس چرا من برای معشوقی که هستی را آفریده است، تلاش نکنم؟! خداوند سرمایه های زیادی به من عطا کرده است، چرا من باید این سرمایه ها را برای رسیدن به دنیایِ فانی، صرف کنم؟ او این سرمایه ها را به من داد تا من ماندگار شوم; حرکت کنم و به اوج برسم.