دارم، ریاست و ثروت و خانواده خود را دوست دارم، وقتی آنها را در خطر ببینم، چه خواهم کرد؟ شیطان از همین راه می آید و کار مرا، حق جلوه می دهد. آنان که حسین(علیه السلام) را کشتند، فکر می کردند کارِ خوبی می کنند...
* * *
اکنون وقت این سؤال است: چه چیز در راه خدا به من، استقامت می دهد؟ چه چیز مرا از آن گناهان بزرگ دور می کند؟ من باید به چه چیزی امیدوار باشم؟
آنان که حسین(علیه السلام) را کشتند، نماز می خواندند و روزه می گرفتند. من نمی توانم به کارهای خوب خودم امید داشته باشم، من با هیچ گناهی فاصله ندارم، ترس بر دلم سایه می افکند.
* * *
یکی به من می گوید: باید نماز شب خواند و همه عبادت ها را انجام داد، یکی می گوید: باید به فقیران کمک کرد و به خلق خدا خدمت نمود. من می دانم اگر همه این کارها را انجام بدهم، باز ممکن است دچار غرور شوم، مگر چه چیزی شیطان را هلاک کرد؟ او که هزاران سال، عبادت کرده بود، وقتی خدا از او خواست بر آدم(علیه السلام) سجده کند، این کار را نکرد، او دچار غرور شد و این غرور او را بیچاره کرد.
من باید راهی دیگر پیدا کنم. این راه، همان راه «فروتنی» است، من باید در مقابل خدا، تواضع کنم...