گیرم که او جواب مرا نداد، آیا من می توانم امام مهربان دیگری بیابم؟ من که همه راه ها را تجربه کردم و دیدم که آن راه ها به بن بست می رسد، پس چرا چنین سخنی گفتم؟
وقتی من برای اینکه به خواسته ام نرسیدم با امام زمان قهر کنم، معلوم می شود خواسته من برایم از امام زمان مهم تر و ضروری تر است! خواسته من، ثروت و شهرت و.... بود، این ها در چشم من بزرگ جلوه کرده بود و برای همین می خواستم به خاطر آن با امام خود، قهر کنم!
هدف امام زمان چه بود؟ او می خواست مرا از عشق به دنیا جدا کند، او می خواست مرا از خواب غفلت بیدار کند، او می خواست بت مرا بشکند و من از او می خواستم بت مرا تعمیر کند!
این بلاها و سختی ها که بر من وارد می شد، راهی بود برای اینکه من با دست خودم، بت هایم را بشکنم و از دنیا دل برکنم و آسمانی شوم; این چیزی بود که امام زمان برای من برنامه ریزی کرده بود. او مرا دوست داشت و می دانست عشق به دنیا، مرا به تباهی می کشاند. او بیماری مرا می دانست و می خواست مرا درمان کند.
من امام زمان را وسیله ای برای رسیدن به آرزوهای دنیایی قرار داده بودم; ولی امام زمان دوست داشت من از این آرزوها جدا شوم و از پوسته دنیا بیرون آیم. من باید به آنجا برسم که از امام خود، جز او را نخواهم!