مشکل من این است که من خطر تصادف با ماشین را می فهمم، امّا خطر شیفته دنیا شدن را نمی فهمم! من نمی دانم که عشق به دنیا چگونه مرا تباه و سرمایه های وجودی مرا نابود می کند، من خطر اسیر دنیا شدن را نمی فهمم. خدا با بلاها مرا از دنیا می رهاند، او می خواهد من از مستی دنیا به هوش آیم. من از این هدایت خدا، آشفته می شوم و از درسی که او به من می دهد، روی برمی گردانم و گرفتار رنج و ناامیدی می شوم و مهربانی خدا را زیر سؤال می برم.