نرسم. حقیقت دعا این است که من اعلام می کنم فقیر و محتاج هستم. در روز قیامت، ارزش این اعلام، آشکار می شود.
وقتی دست به دعا برمی دارم از ضعف و فقر خودم به لطف و مهربانی خدا پناه می برم، از خودم جدا می شوم و به او پیوند می خورم، این جدایی از خود و پیوستن به خدا، آغاز کمال و رشد انسان است.
* * *
اگر من در دل شب با خدای خویش راز و نیاز نکنم و با او پیوند نداشته باشم، هنگام روز احساس می کنم از درون خالی شده ام، حسی وجودم را فرامی گیرد که گویا کم آورده و از پای افتاده ام. من باید در متن جامعه باشم و وظیفه خود را انجام بدهم. حضور در جامعه، به انرژی نیاز دارد، هرکس خلوت شب ها را از دست بدهد، ظرفیّت روزها را از دست می دهد و نمی تواند بار وظیفه خود را بر دوش بگیرد.