مرا از عشق به دنیا خالی کند و مرا از هرچه غیر خودش، رها سازد.
* * *
آیا جای دیگری غیر از درِ خانه خدا، خیر و خوبی پیدا می کنم؟ آیا می توانم با کمک از غیر او، نجات پیدا کنم؟ آیا بدون کمک او می توانم از بدی جدا شوم؟
هرگز!
من فقر و عجر و گناه خود را می بینم و مهربانی و بخشش او را هم می بینم. من سراسر فقرم و او سراسر لطف است و مهربانی. من بنده گناهکاری هستم. من خوبی ها را می خواهم; ولی از چه راهی باید به آن برسم؟ من بدی ها را نمی خواهم; امّا چگونه باید از بدی ها جدا شوم؟ من خودم نمی توانم به خوبی ها برسم و از فقرها و بدی ها جدا شوم، او باید راه را نشانم بدهد و یاری ام کند.
هرکس خوب شد و به کمال رسید، هرگز از لطف او بی نیاز نمی شود. او بود که دست آنان را گرفت و آنان را یاری کرد تا به خوبی ها رسیدند، اکنون از او می خواهم دست مرا هم بگیرد!