همان زندگی است. (1)
* * *
تا زمانی که بت های من خراب نشده اند، من در این دنیا سرخوش هستم و احساس تنهایی و وحشت نمی کنم، خدا برای من بلا می فرستد تا آن بت ها را در خود بشکند، آن وقت است که غربت خودم را احساس می کنم و می فهمم که در این دنیا غریب هستم.
چشم باز می کنم، می بینم که پا در خاک دارم; امّا سرم به سوی آسمان ها است، آن وقت است که از خودم هم فراری می شوم، حس می کنم که با خودم هم بیگانه ام، دیگر هیچ چیز نمی تواند انیس من شود، از عمق وجودم فریاد برمی آورم:
یا انیس من لا انیس له!
ای مونس کسی که هیچ مونسی ندارد، بر غربت من رحم کن!
1- . «انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.» (سوره انعام، 162)