چرا من به هیچ ها قانع می شوم؟ چرا سرمایه ام را تباه می کنم؟
کاری که برای خدا باشد، خدا آن را می خرد و آن کار، جاوید می گردد، کاری که برای دیگران باشد، نابود می شود. اگر من لحظه ای فکر کنم آیا دیگر می توانم ریا کنم؟
مهم همین شناخت و معرفت است. اگر خدا دلی را با نور معرفت روشن کند، او به این باور می رسد که غیر خدا، هیچ است; چنین کسی دیگر نمی تواند ریا کند، نمی تواند کاری را برای مطرح شدن و در دل مردم نشستن انجام دهد.
* * *
وقتی من از درون پوک شدم و قدر و ارزش خود را ندانستم، به ریا رو می آورم و خیال می کنم اگر دیگران به من اهمیّت بدهند و از من تعریف کنند به خوبی رسیده ام و فراموش می کنم که دیگران خود فقیرند و به سوی نیستی می روند.
اگر من ارزش خود را کشف کنم، دیگر به «هیچ ها» قانع نمی شوم و سرمایه خود را به ارزانی نمی فروشم، سرمایه خود را با خدا معامله می کنم تا او صدها برابر به من پاداش بدهد، پاداشی که هرگز نابود نمی شود. وقتی من سرمایه ام را به خدا بفروشم، دیگر غم و غصّه ای به دل نخواهم داشت، کسی باید غم به دل بگیرد که سرمایه اش را برای دیگران خرج کرده، آنچه در راه خدا خرج نشود، نابود خواهد شد.