گفتگو کند.
پیش از آن که اکرمه نزد رستم برود،رستم به اطرافیانش گفت:
ما باید قدرت خود را به نماینده سپاه عرب نشان دهیم تامرعوب حکومت ما بشود ودر تصمیماتش تحت تاثیر قرار گیرد.»
اکرمه سوار بر اسب به طرف جایگاه رستم به راه افتاد.وقتی ازدور منظرۀ جایگاه و تشریفات مفصل رستم را دید،برای اینکه به اوبفهماند اعتنایی به زرق و برق دنیا ندارد،با همان مرکب از روی فرش های زربفت گذشت تا به مقابل رستم رسید.در برابر او از اسب.
پیاده شد و لجام اسبش را در همانجا فرو کرد ومحلی را که برای نشستن وی در نظر گرفته شده بود،کنار زد و روی زمین خاکی نشست.
رستم در عین تعجب از رفتار اکرمه،از او سؤال کرد که برای چه به ایران حمله کرده اند؟
اکرمه همان سخنان زهره بن عبدالله را تکرار کرد.سپس رستم تصمیم نهایی مسلمانان را پرسید،اکرمه گفت:«ما مسلمانان شما را به یکی از این سه مسئله دعوت می کنیم: نخست اینکه مسلمان شوید ودست از پرستش غیر خدا بردارید.در این صورت ما هم دست از جنگ برخواهیم داشت.دوم اینکه اگر اسلام را نمی پذیرید،باید جزیه بدهید.وحالت سوم این که اگر دو شرط فوق را قبول ندارید،آماده جنگ باشید.»
رستم سه روز مهلت خواست تا نتیجه را اعلام کند.پس از سه روز در حالی که موافق جنگ نبود،فرمان جنگ را صادر کرد وبالاخره هم شکست خورد(1).