مدرنیته، روشنفکری و دیانت صفحه 169

صفحه 169

آزادیهای شهروندان.

2- کنارگذاشتن خدا و معرفت الهی از امور زندگی اجتماعی و معیشت اقتصادی و برتر دانستن تجربه و زندگی دنیوی از شهود و تعبد الهی.(1)

3- تبدیل نظریه اخلاق قطعی مبتنی بر معرفت دینی یا فلسفی و حسن و قبح ذاتی امور به اخلاق نسبی و جمعی و راجح دانستن دومی بر اولی.

4 - بنیانگذاری اندیشه سیاسی جدید براساس تعریف یاد شده از سعادت، توسعه اندیشه دموکراسی و آزادی، شکل گیری احزاب سیاسی، ایدئولوژیهای حزبی و نظام پارلمانی

مسأله اساسی که در تحلیل تجدد غربی باید مورد توجه قرار گیرد، پس زمینه تاریخی آن است. مهمترین نکته در این مسأله این است که غرب ابتدا در یک جدال فکری - فلسفی در جریان رنسانس و روشنگری متقاعد شد و زندگی جدید را پذیرفت. این جریان به صورت تدریجی روی داد و تحت تأثیر عوامل داخلی خود غرب بود. تغییر جنبه های عینی (اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در تعامل با این تحول فکری روی داد؛ یعنی تکنولوژی مدرنیته ارتباط ایجابی با اندیشه مدرنیته داشته و از درون آن زاییده شده است. آنچه در این جریان روی داد، واکنشی بود به تاریخ و نیازهای عصری غرب که تحت تأثیر قرون وسطی به انحطاط دنیوی دچار گشته بود. شأن و منزلت انسان به دست کلیسا به بازی گرفته شده، دنیا گریزی و آخرت گرایی و زندگی انفعالی ترسیم شده از طریق کلیسا، اندیشه و زندگی انسان را مختل نموده بود. در چنین شرایطی تجددگرایان دنیاگرایی، انسان گرایی و علم گرایی را برای آن در پیش گرفتند که دست کم زندگی این جهانی انسان را سامان بخشند؛ در نتیجه از جهانی که از دسترس تجربه و فهم بشری بیرون بود چشم پوشیدند. در واقع آن تفریط به این افراط و آن افراط به این تفریط منجر شد و این بانگ برآمد که دانش (علم) قدرت است (Knowledge is Power) بیکن).


1- 1. عبدالکریم سروش، معنا و مبنای سکولاریزم، کیان، ش 29، مرداد و شهریور 74.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه