مدرنیته، روشنفکری و دیانت صفحه 284

صفحه 284

«خودآگاهی» و «خود آشنایی» می دهد و هستی در مسیر تحولات مستمر خود آن گاه که در قالب ذهن انسان اندیشمند در می آید، به حقیقت خود باز می گردد و از «خودبیگانگی» آن پایان می پذیرد؛ بدین ترتیب انسان و هستی کامل از دیدگاه هگل، همان انسان غربی و هستی اوست که در اوج تفکر عقلی تاریخ نشسته است.

در سده های هفدهم و هجدهم که دوران حاکمیت عقل گرایی بود، همه باورها و تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان، با حذف مبانی و مبادی آسمانی و الهی، درصدد توجیه عقلانی خود برآمدند و ایدئولوژیهای بشری که از هویتی صرفأ عقلی برخوردار بودند، جایگزین سنتهایی شدند که در چهرهای دینی از مکاشفات ربانی انبیا و اولیای الهی تغذیه می کردند، یا جایگزین بدعتهایی شدند که با تقلب مدعیان کاذب، رنگ ستت به خود گرفته بودند.

عقل با همه قدرتی که پیدا کرد، پس از قطع ارتباط با حقیقتی که محیط بر آن بود، نتوانست جایگاه مستقل خود را حفظ کند و بسرعت راه افول پیمود و زمینه را برای ظهور و تسلط جریان فکری حسگرا آماده نمود. حسگرایی نه تنها دارای زمینه های تاریخی مستمری است، بلکه ویژه طایفهای خاص نیست و مورد توجه همگان بوده و می باشد؛ ولی اصالت بخشیدن به آن به گونه ای که با انکار ارزش جهان شناختی معرفتهای برتر، یعنی انکار معرفت عقلی و دینی همراه باشد، پدیده ای خاص غرب در روزگار پس از رنسانس است. در گذشته تاریخ زمینه های حسگرایی در بین بشر، خصوصأ آن چنان که قرآن یاد می کند، در میان بنی اسرائیل وجود داشته است. در قرآن خطاب به بنی اسرائیل آمده است: (واذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتی نری الله جهره)(1)

با این حال شکل سازمان یافته این تفکر به گونه ای که به عنوان یک اندیشه فلسفی در برابر جریانهای دیگر از خود دفاع کند و چهره غالب را به خود بگیرد، خاص تاریخ جدید غرب است.

فرانسیس بیکن با این فکر که انسان در اندیشه خود گرفتار آن دسته از بتهای ذهنی


1- 1. آن گاه که گفتید ای موسی ما به تو ایمان نمی آوریم تا آن که خدا را با چشم آشکار ببینیم.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه