مدرنیته، روشنفکری و دیانت صفحه 61

صفحه 61

آدمی می خواهد می آید، لاغیر، در صورتی که عقل ستتی، بیش از هر چیز، در طلب کشف حقیقت است. افلاطون، تحت تأثیر تعالیم سقراط، به کشف ابزار شناختی نائل آمد که خود او آن را «چشم جان» یا «چشم دل» (The Eye of the Soul) مینامید و معتقد بود که از هزار چشم فزونتر است». حکمای قدیم این چشم دل را با مفهوم ارسطویی «عقل فقال» متحد دانستند، و خود این عقل فعال، به نظر ارسطو، مؤلفه فوق شخصی و فرافردی ذهن آدمی بود که می توانست هر چیزی را بشناسد و به همه چیز معرفت یابد. این البته بدین معنی نبود که هر انسانی همه چیز را می داند، بلکه بدین معنی بود که همه چیز را می تواند بداند؛ یعنی سخن از عالم بالقوه بودن به جمیع امور بود، نه عالم بالفعل بودن. این همان عقل سنتی است که اولا معطوف به غایات و اغراض عملی صرف نیست، ثانیأ کل جهان هستی می تواند متعلق شناخت او قرار گیرد، نه فقط عالم طبیعت، و ثالثأ شأنش تنظیم منطقی معلوماتی که از طریق مشاهده، آزمایش و تجربه به دست آمده نیست، بلکه خودش معلوماتی از عالم واقع در اختیار می نهد که هرگز از طریق حواس ظاهری دست یافتنی نیست.

پسا تجددگرایی و عقلانیت

موضع دیگر این است که به عقل به این معنا، حتی برای واقع نمایی هم اعتمادی نیست، نه به این معنا که با وجود ستت، به عقل اعتمادی نباشد، بلکه اصولا وسیله دیگری هم برای شناخت واقع در اختیار نیست. دست ما از جهان به لحاظ معرفتی صرف، کوتاه است. ما تصورات و تصاویری از جهان هستی داریم، اما این که این تصورات و تصویرها، دقیقا مطابق با واقع باشند سخنی بی مغز و غیرقابل اعتماد است. اگر به این اعتقاد داشته باشیم، باید بگوییم Reason هم تصویری از جهان هستی چونان که فی الواقع هست در اختیار ما نمی گذارد، بلکه نهایت چیزی که درباره آن می توان گفت این است که آن چیز عکسی از جهان هستی است ولی عکس مات، مبهم و احیانا کج و معوج، منبع دیگری هم سراغ نداریم، ماییم و همین و باید به همین اکتفا کنیم (نوعی قناعت ورزیدن و تواضع معرفتی).

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه