مدرنیته، روشنفکری و دیانت صفحه 86

صفحه 86

بشناس؛ برای این که خودت را دگرگون کنی.

از توصیه های سقراط این است که می گوید من دو شعار اصلی دارم، شعار اول این که خودت را بشناس تا خودت را دگرگون کنی و شعار دوم این که زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد. در تفکر سنتی واقعا این اندیشه وجود داشت، چون بنا بود که من خودم را با وضع موجود سازگار کنم و یک حالی در خودم ایجاد کنم که رضایت در من به وجود بیاید. روحیه انسان مدرن این است که من باید جهان را بشناسم. حال همان قدر که توجه می کند به شناخت جهان از شناخت خودش دور می ماند و این بسیار مهم است.

به نظر من، تاریخ پیدایش انسان مدرن را باید روزی دانست که بتدریج، انسانها دست از تغییر دادن خودشان برداشتند و به تغییر دادن جهان روی آوردند تا جهان را موافق خودشان بکنند نه خودشان را موافق جهان. البته شکی نیست که هم تغییر خود و هم تغییر جهان به تغییر حاشیه ای دیگری وابستگی دارد، یعنی شگی نیست که ولو این که من انسان سنتی هم باشم و خودم را تغییر دهم، باز هم زندگی کردن اقتضای ایجاد تغییر در جهان بیرون را هم تا حدی دارد ولی فرعی و حاشیه ای Marginal است. از آن طرف هم شکی نیست که وقتی انسان مدرن بخواهد جهان را دگرگون کند، باید در خودش هم دگرگونی ایجاد کند. اما باز این دگرگونی در خود، یک جنبه حاشیه ای دارد. اصل این است که عالم عوض شود و به همان قیافه ای دربیاید که من می خواهم. عالم سیاست، عالم طبیعت، عالم اقتصاد، زیباشناسی، تعلیم و تربیت و همه چیزش باید همان طور که من دلم می خواهد بشود؛ این به نظر من گوهر روحیه انسان مدرن و بنابراین آن مؤلفه اصلی جهان بینی مدرنیزم است.

گرایش به سیانتیزم

اشاره

شکی نیست که وقتی انسان مدرن می خواهد جهان را به قیافه مطلوب خودش در بیاورد، باید نسبت به جهان شناخت پیدا کند؛ البته هر شناختی این هنر را ندارد. ما نسبت به جهان شناختهای متفاوتی می توانیم داشته باشیم ولی هر شناختی هنر تغییر را ندارد. یک نوع شناخت است که هنر تغییر را دارد. این است که می بینیم انسان مدرن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه