- اشاره 1
- [تتمه باب پنجم در امامت] 1
- مقصد نهم در اثبات رجعتست 1
- اول حقتعالی فرموده است یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا 2
- دویم حقتعالی فرموده است وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُون 2
- پنجم قول حقتعالی وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَهٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَر 3
- چهارم موافق قول خدا وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ ... لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُون 3
- سیم قول حقتعالی إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعاد 3
- ششم- وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون 5
- هشتم- إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهاد 6
- هفتم- رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْن 6
- باب [ششم] در اثبات معاد است 34
- فصل اول در اثبات معاد جسمانی است 34
- اشاره 34
- فصل دویم در دفع شبهه های معاد جسمانی 42
- فصل سیم در اقرار بحقیقت مرگ و توابع آنست و در آن دو مطلب است 49
- فایده اول در بیان بقای روح است در برزخ- 54
- فصل چهارم در احوال عالم برزخ است 54
- اشاره 54
- فایده ثانیه در بیان سؤال و ضغطه و ثواب و عقاب قبر است- 57
- فائده ثالثه در بیان محل روح است و جسد مثالی در عالم برزخ 71
- فصل پنجم در بیان بعضی از شرایط و علامات قیامت است که پیش از نفخ صور واقع میشود و عمده آنها چند چیز است: 78
- فصل ششم در بیان نفخ صور است و فناء اشیاء: 80
- فصل هفتم در بیان سایر احوالیست که حقتعالی خبر داده است که پیش از قیامت واقع خواهد شد 85
- فصل هشتم در بیان حشر وحوش است 86
- فصل نهم در بیان احوال اطفال و مجانین و اشباه ایشانست 89
- فصل دهم در بیان میزانست و حساب و سؤال و رد مظالم 93
- اشاره 93
- (و اما حساب و سؤال و حکم در مظالم عباد) 95
- فصل یازدهم در بیان سؤال از رسل و شهادت شهداء و دادن نامه ها بدست راست و چپ و بعضی از احوال و اهوال روز قیامت است: 101
- فصل دوازدهم در بیان وسیله و لوا و حوض و شفاعت و سایر منازل حضرت رسالت و اهل بیت او است در قیامت: 109
- فصل سیزدهم در بیان صراط است 126
- فصل چهاردهم در حقیت و حقیقت بهشت و دوزخ است- 130
- فصل پانزدهم در بیان صفتی چند است که در آیات و اخبار از برای بهشت وارد شده است و اعتقاد بآنها لازم است. 135
- فصل شانزدهم در بیان بعضی از صفات و خصوصیات جهنم و عقوبات آنست 155
- فصل هفدهم در بیان اعراف است 175
- فصل هیجدهم در بیان جماعتی است که داخل جهنم می شوند و جمعی که در آن مخلد می باشند و جمعی که در آن مخلد نمی باشند 179
- فصل نوزدهم در بیان معانی ایمان و اسلام و کفر و ارتداد است و احکام آنها 198
- فصل بیستم در بیان انواع گناهست و توبه از آنها و در آن دو مقصد است 228
- (مقصد اول) در بیان گناهان صغیره و کبیره است 228
- مطلب اول در بیان وجوب توبه است و گناهانی که از آنها توبه باید کرد 273
- اشاره 273
- مقصد دوم در بیان وجوب توبه است و شرایط آن و گناهانی که از آنها توبه باید کرد- 273
- مطلب دویم خلافست میان متکلمین [در توبه مبعض] 274
- مطلب سیم در معنی توبه است 274
- مطلب چهارم بیان انواع گناهانی است که از آن ها توبه میکنند 274
- مطلب پنجم در بیان وقت توبه است 277
- مطلب ششم در بیان انواع توبه است 280
- مطلب هفتم در بیان وجوب قبول توبه است 284
- مطلب هشتم در بیان اموری است که حقتعالی بر آنها مؤاخذه نمیفرماید و وعده عفو از آنها فرموده و آن چند چیز است 284
- خاتمه در بیان احوال عالم بعد از انقضای امر قیامت 294
ص: 376
و پیش از آنکه آنچه متوقع او است بعمل آید او را گردن بزنند هیچ عاقل ضیافت چنین را نمی پسندد و مدح نمیکند بخلاف آنکه خدمات شاقه باو بفرماید و او را وعده کند که چون این آزارها را بکشی تو را بمناصب عظیمه سرافراز میکنم و انعامات جزیله بتو میدهم چند روزی آزار میکشی و بعد از آن مدتهای بسیار در رفاهیت و حکومت خواهی بود همه عقلا او را ستایش میکنند چه جای آنکه مدت مشقت متناهی و قلیل باشد و مدت راحت و نعمت غیر متناهی.
فصل دویم در دفع شبهه های معاد جسمانی
و آن موقوفست بر دانستن حقیقت روح و بدن انسان: بدان که در حقیقت روح انسان خلاف بسیار است و فقیر در کتاب بحار الانوار زیاده از بیست قول نقل کرده ام و بعضی گفته اند که چهل قول در این باب هست و آنچه اکثر محققین قائل شده اند آنست که انسان مرکب است از
روح و بدن و این دو جوهر دو حقیقتند که میان ایشان با غایت آشنائی نهایت بیگانگی است که خلقت یکی از طینت ملائکه و عالم علوی است و خلق دیگری از خاک که محض ظلمت و مرکز عالم سفلی است و هر کدام را اثری و عملی است که آن دیگری را نیست آثار و افعال بدن دیدن و شنیدن و پوشیدن و گفتن و خوابیدن و لمس کردن و امثال اینها است باین اعضاء و قوای ظاهره و لذت و المش در حصول و عدم اینها است و صفات و ملکات و فهم و علم و اعتقادات کار روح است بدن را نتوان گفت که جواد و شجاع و عالم و مؤمن است بلکه افعال جزئی حسی که از بدن و اعضای او صادر میشود مثل دیدن و شنیدن همه کار روح است و بدن و اعضاء برای آنها آلتی چندند چنانکه گوئی من دیدم بچشم و من شنیدم بگوش و گفتم بزبان پس من عبارت است از روح و ذات تو همانست و این افعال فعل او است و این اعضاء و قوی همه آلات اویند مثل کتابت که قلم می نویسد و در حقیقت نویسنده دیگری است و بعضی گفته اند که از جمله آثار و احکام روح گفتن و شنیدن و خوردن و آشامیدن است بهمه اعضای ظاهری چنانچه از احوال خوب ظاهر است که بدن و قوای آن همه بی خبرند و بدن در جای خود در خوابست و روح برای خود می آید و میرود و شهر بشهر میگردد و میگوید و میشنود و همه کار میکند اما در این کلام سخنی
هست پس معلوم شد که انسان در حقیقت روح است و بدن بمنزله آلت او است و بعضی گفتند روح در بدن مانند چراغ است در فانوس و نور و روشنی همه از چراغ است و فانوس پرده ظلمت است اگر چراغ را بی پرده مشاهده نمائی ضیاء جمالش را توانی دانست و اگر روح بی بدن را ملاحظه نمائی قدر کمالش را توانی شناخت و آن وقت میدانی که فانوس نقص و عیب چراغ است نه زینت جمالش چراغ تا گرفتار ضعف و ناتوانی است از هبوب ریاح محتاج بفانوس و مثال است و بیمار تا نحیف و رنجور است لحاف و پوشش او را ضرور است و مشعل