سنت امتحان در زندگی انسان صفحه 108

صفحه 108

را به امواج خروشان اروند سپرده بود. سبک تر از نسیم و زیباتر از گل؛ او دیگر به دریا رسیده بود.

دشمن متوجه طناب شد و آن را قطع کرد،در حالی که پنج متری بیشتر تا آن سوی رودخانه فاصله نداشتیم. طناب که بریده شد، امید ما هم از رفتن به آن سوی اروند قطع شد. به هر سختی بود، طناب را رها نکردم، بقیه هم چنگشان به طناب بود. پسر خاله ام، قهرمان، هم مثل من در میان اروند گرفتار بود. دو متر بیشتر از من فاصله نداشت. به هر زحمتی بود خودم را به او رساندم، هم سنش بیشتر از من بود و هم جثه اش قوی تر. مرا دلداری می داد، ولی من خودم را برای شهادت آماده کرده بودم، همین طور که با من حرف می زد، آخ گفت و دیگر صدایی از او بلند نشد. فشار آب زیاد بود، نتوانستم خودم را به او برسانم، دیدم که دستش شل شد و طناب را رها کرد، حتی نتوانستم در آغوشش بکشم. او دیگر نبود و به همراه موج ها رفته بود. بغضم ترکید، سرم را زیر آب بردم وهای های گریه کردم. اشتیاق قهرمان را برای شهادت می دانستم. از شوق نیایش و ذکرش به صراحت دریافته بودم که آن سری است.(1)


1- 1. شلمچه تنها نیست، تهران، نشر مرکز مجموعه آثار و ارزش های دفاع مقدس، 1377، ص 27 با گزینش.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه