سنت امتحان در زندگی انسان صفحه 88

صفحه 88

طالوت و یارانش

طالوت مردی بلند قامت، تنومند، خوش اندام، زیرک، دانشمند و با تدبیر بود، ولی با این همه، شهرتی نداشت و با پدرش در یکی از دهکده ها در ساحل رودخانه ای زندگی می کرد و چهارپایان پدر را به چرا می برد و کشاورزی می کرد.

روزی شماری از چهارپایان او گم شدند، او با یکی از دوستان خود به جست وجو پرداخت تا به سرزمین صوف شهر اشموئیل پیامبر رسید. دوست وی گفت: بیا او را ملاقات کنیم تا در پرتو وحی، گم شده خود را بیابیم. وقتی نزد پیامبر رسیدند، اشموئیل از همان لحظه اول، طالوت را شناخت پیامبر خدا دانست که این جوان، همان است که از سوی خدا برای فرماندهی تعیین شده است. اشموئیل گفت: چهار پایان تو اکنون در راه دهکده رو به باغ پدرت روانه اند، ولی من تو را برای کاری بزرگ دعوت می کنم و آن، فرماندهی لشکر است. بنی اسرائیل برای فرمانده لشکر، امتیازاتی مانند نسب و ثروت می خواستند، ولی هیچ کدام در طالوت نبود. بنابراین از این انتصاب تعجب کردند. پیامبر خدا گفت: خداوند شخصی را امیر شما کرده که به خاطر نیروی جسمی و روحی خود شایسته فرماندهی و رهبری است.

طالوت برای جنگ با دشمن آماده شد و لشکر به راه افتاد. او می دانست که پیروزی هر جمعیتی، به انضباط و ایمان سربازان و اطاعت از فرمانده بستگی دارد. او می خواست بداند که سربازان وی تا چه اندازه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه