- مقدمه 1
- سر آغاز 2
- اشراق اول 9
- اشراق دوم 16
- اشراق سوم 29
- اشراق چهارم 43
- اشراق پنجم 56
- قسمت اول 66
- اشراق ششم 66
- قسمت دوم 86
- قسمت اول 105
- اشراق هفتم 105
- قسمت دوم 125
- اشراق هشتم 135
- قسمت اول 135
- قسمت دوم 149
- قسمت سوم 160
- اشراق نهم 174
- قسمت اول 174
- قسمت دوم 196
- اشراق دهم 206
- قسمت اول 206
- قسمت دوم 225
- قسمت سوم 234
- اشراق یازدهم 257
- قسمت اول 257
- قسمت دوم 273
- قسمت سوم 280
- اشراق دوازدهم 295
- قسمت اول 295
- قسمت دوم 314
- قسمت سوم 331
- اشراق سیزدهم 342
- قسمت اول 342
- قسمت دوم 353
- قسمت اول 366
- اشراق چهاردهم 366
- قسمت دوم 377
یار از جمال واله و حیرانم
(جریان وفات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها)
اسماء بنت عمیس جریان وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را چنین تعریف می نماید هنگامیکه رحلت حضرت فاطمه نزدیک گردید به من فرمود :
جبرئیل در موقع رحلت پدر بزرگوارم مقداری کافور برایش آورد پدرم آنرا سه قسمت فرمود یک قسمت را برای خودش برداشت یک قسمت را بعلی علیه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را بمن داد
من قسمت خود را در فلان جا نهاده ام و اینک بدان نیاز دارم شما آنرا برایم حاضر نما اسماء حسب الامر فاطمه زهرا کافور را حاضر کرد آنگاه خودش را شستشو داد و وضو گرفت و با اسماء دستور داد لباسهای نمازم را حاضر ساز و
بوی خوش برایم بیاور اسماء لباسها را حاضر کرد آنگاه پوشیده و بوی خوش استعمال نمود و رو بقبله در بسترش خوابید و با سماء فرمود من استراحت میکنم تو ساعتی صبر کن پس مرا صدا کن اگر جوابت را نشنیدی بدان که من از دنیا رفته و مرده ام آنگاه علی علیه السلام را زود از رحلت من خبر کن .
قال الراوی فانتظرتها اسماء هنیئه ثم نادتها فلم تجبها فنادت یا بنت محمد المصطفی یا بنت من کان من ربه قاب قوسین او ادنی فلم تجبها فکشفت الثوب عن وجببها فاذابها قد فارقت الدنیا فوقعت علیها تقبلها و هی تقول یا فاطمته اذا قدمت علی ابیک رسول الله فاقرئیه عن اسماء بنتعمیس السلام ثم شقت اسماء جیبها و خرجت فتلقیها الحسن و الحسین علیهماالسلام فقالا این امناه فسکت فدخلا البیت فاذا هی ممتده فحرکها الحسین علیه السلام فاذا هی میته فقال یا اخاه آجرک الله فی الوالده فوقع علیها الحسن (ع )یقبلها مره و یقول یا اماه کلمینی قبل ان یفارق روحی بدنی قالت و اقبل الحسین (ع )یقبل رجلیها و یقول یا اماه انا ابنک الحسین کلمینی قبل ان ینصدع قلبی فاموت .
قالت لهما اسماء یا ابنی رسو الله (ع )انطلقا الی ابیکما علی علیه السلام فاخبراه بموت امکما فخرجا ینادیان یا محمداه یا احمداه الیوم جددلنا موتک اذ ماتت امنا ثم اخبرا علیا علیه السلام و هو فی المسجد فغشی علیه حتی رش علیه الماء ثم افاق و کان علیه السلام یقول بمن العزاء یا بنت محمد کنت بک اتعزی ففیم العزاء من بعدک .
راوی گوید اسماء لحظه ای
حضرت فاطمه سلام الله علیها را بحال خویش واگذار نمود سپس آنحضرت را ندا کرد اما جوابی نشنید صدا زد ای دختر حضرت محمد مصطفی ای دختر کسی که در مقام قرب به پروردگار بقرب قوسین اوادنی رسید ولی جوابی نداد چون جامه را از روی صورت حضرتش برداشت مشاهده کرد که از دنیا مفارقت نموده است خود را بروی حضرت انداخت و در حالتیکه او را می بوسید گفت ای فاطمه آن هنگام که پدر بزرگوارت را ملاقات نمودی سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت ابلاغ کن آنگاه گریبان چاک زد و از خانه بیرون آمد حسنین (ع ) به او رسیده از حال مادر پرسیدند او ساکت شد و پاسخی نداد آنان وارد خانه شده دیدند حضرت مادر دراز کشیده حسین (ع )حضرت را تکان داد دید رحلت نموده است رحلت مادر را به برادرش حسن (ع )تسلیت گفت فرمود ای برادر خداوند تو را در مصیبت مادر اجر و پاداش بدهد .