نفي حد در اسماء و صفات الهي
«وَ لِـلّـهِ الاَْسْـمـآءُ الْـحُسْـني فَـادْعُـوهُ بِـهـا،»
«براي خداست تمامي اسمايي كه بهترين اسماء است پس او را عبادت كنيد و با آنها به سويش تـوجه نماييد.» (180 / اعراف)
ما جهات نقص و حاجتي را كه در اجزاي عالم مشاهده ميكنيم از خدايتعالي نفي مينماييم، مانند مرگ و فقر. و صفات كمال براي او اثبات ميكنيم از قبيل حيات، قدرت، علم و امثال آن. اين صفات در دار وجود ملازم با جهاتي از نقص و حاجت است و ما اين
1- الميــــزان ج 16، ص 272.
نفي حد در اسماء و صفات الهي (41)
جهات نقص و حاجت را از خدايتعالي نفي ميكنيم. از طرف ديگر وقتي بنا شد تمامي نقايص و حوايج را از او سلب كنيم برميخوريم به اين كه داشتن حد هم از نقايص است، براي اين كه، چيزي كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده و موجود ديگري بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برايش حد تعيين كرده، لذا همه انحاء حد و نهايت را از خدايسبحان نفي ميكنيم و ميگوييم: خدايتعالي در ذاتش و همچنين در صفاتش به هيچ حدي محدود نيست، پس او وحدتي را داراست كه آن وحدت بر هر چيزي قاهر است و چون قاهر است احاطه به آن هم دارد.
اين جاست كه قدم ديگري پيش رفته و حكم ميكنيم به اين كه صفات خدايتعالي عين ذات اوست و همچنين هر يك از صفاتش عين صفت ديگر اوست و هيچ تمايزي ميان آنها نيست مگر به حسب مفهوم - معناي كلمه - براي اين كه فكر ميكنيم اگر علم او مثلاً غير قدرتش باشد و علم و قدرتش غير ذاتش بوده باشد، همان طور كه
(42) خداشناسي
در ما آدميان اين طور است، بايستي صفاتش هر يك آن ديگري را تحديد كند و آن ديگــر منتهـي بـه آن شـود، پس بـاز پـاي حـد و انتهـا و تنــاهـي به ميـــان ميآيــد.