مرا ندارند.
2. حوزۀ عدل الهی و معاد شناسی: اگر من مجبور هستم، پس مسئول کارهایم نیستم. پس هر کاری می توانم بکنم و اینکه مرا در آن دنیا به دلیل اَعمال بدم مجازات کنند، ناعادلانه است.
اما باید گفت که نه پذیرش جبر، این ثمرات را در پی دارد و نه آن تعارض، حل ناشدنی است؛ یعنی اولاً این ثمرات عملی از گذر روان شناختی(1) حاصل شده اند، نه از استدلالی
1- . تفکیک بین «لازمۀ منطقی» یک سخن و آنچه بر اثر «گذر روان شناختی» از آن سخن حاصل می شود، تفکیک بسیار مهمی است. لازمۀ منطقی یعنی مطلبی به صورت منطقی و موجّه از مطلبی استنباط شود. اما استنباط ها و نتیجه گیری های انسان همیشه براساس علم و منطق نیستند؛ بلکه بسیار می شود که تحت تأثیر احساسات و گرایش ها و بی دقتی های منطقی نتیجه ای گرفته می شود که منطقاً موجّه نیست. مثلا اگر فردی روحانی اَعمال ناشایستی مرتکب شود، منطقاً می توان نتیجه گرفت که او آدم بدی است؛ اما برخی علاوه بر این نتیجۀ منطقی، این نتیجه را هم می گیرند که اسلام دین بدی است؛ درحالی که عمل یک نفر را به حساب مکتب او گذاشتن، منطقاً صحیح نیست؛ چراکه ممکن است او منافقانه تظاهر به آن مکتب کند و لذا چنین اظهار نظری صرفاً از گذری روان شناختی حاصل شده است.