همۀ این ها نشان می دهد که اگر کسی طرفدار جبر شد، به طور منطقی دچار خطای معرفتی شده است؛ زیرا گویی تناقض را قبول کرده است: اختیار را به عنوان امری وجدانی و بدیهی پذیرفته است؛ درحالی که با ادلۀ دیگر، ظاهراً جبر را هم پذیرفته است.
پس باید این تعارض را در مقام بحث نظری حل کرد.
بحث در تعارض نظری
تعارض نظری در جایی رخ می دهد که هم استدلال هایی برای پذیرش مطلب مطرح شده باشد و هم استدلال هایی برای ردّ آن. وقتی ما با تعارضی نظری مواجه می شویم، به صورت منطقی دو حالت پیشِ روی ماست:
1. دسته ای از استدلال ها نامعتبرند: استدلال های قبول مطلب یا استدلال های رد مطلب.(1)
1- 1. بسیاری از کسانی که برای حل این مسئله اقدام کرده اند، این راه را در پیش گرفته اند؛ یعنی یکی از مباحث مطرح شده در دو طرف نزاع را زیر سؤال برده و انکار کرده اند. اگر یک طرف تعارض را مسئلۀ حوزه های جهان شناسی (برقراربودن نظام علیّت در عالم) و خداشناسی (ارادۀ خدا و علم قبل الأشیاء خدا به عالم) بدانیم و طرف دیگر را مسئلۀ انسان شناختی (انسان اختیار دارد)؛ راه حل های دستۀ اول را می توان چنین طبقه بندی کرد: 1.1. راه حل هایی که در طرف اول تعارض خدشه کرده اند. مهم ترین آن ها عبارت اند از: - نفی علیت و ضرورت علّی و معلولی (راه حل هیوم و پیروانش) - نفی خدا برای بازکردن راه آزادی انسان (راه حل اگزیستانسیالیسم های الحادی، خصوصاًسارتر) - قبول استثنا در قاعدۀ علیّت، درخصوص ارادۀ انسان (دیدگاه کانت درباب ارادۀ آزاد از علت) 2.1. راه حل هایی که در طرف دوم این تعارض خدشه کرده اند. مهم ترین آن ها عبارت اند از: - نفی صریح اختیار و پذیرش جبر (راه حل مالبِرانش و پیروانش) - تأویل اختیار به امری که منطقاً غیر از اختیار است (نظریۀ کسب در اشاعره)