برای مطالعۀ بیشتر
پاسخ فوق اصطلاحاً پاسخی نقضی بود؛ یعنی نشان می داد که اگر کسی بخواهد اختیار را بپذیرد، به طور منطقی نمی تواند منکر علیّت شود و با انکار علیّت، جایی برای اختیار باقی نمی ماند. اما این مطلب پاسخی حلّی هم دارد که معلوم شود واقعاً چرا چنین است:
گفتیم که علیّت، قانون حاکم بر کل نظام عالم است؛ بنابراین اختیار، تنها در درون نظام علیّت است که معنا پیدا می کند. پاسخ حلّی مسئله در گرو توجه به این است که روال نظام علیّت در عالم مجرد(1) و عالم مادی اندکی تفاوت دارد. شیء مجرد چیزی است که بیش از یک راه در برابرش وجود ندارد: پس فقط به یک حالت می تواند تحقق یابد.(2) اما نظام مادی، نظامی است که دوراهی ها در آن تحقق پیدا می کنند و لذا ممکن است
1- 1. به اشیا و امور غیرمادی، مانند خدا و فرشتگان، در اصطلاح، موجودات «مجرد» می گویند.
2- 2. زیرا مجرد یعنی امری که ماده ندارد و ماده به لحاظ فلسفی، یعنی «قابلیت داشتن» و «بالقوه بودن». توجه کنید که ماده در فلسفه [= قابلیت محض] با ماده در فیزیک [= جسمانی بودن] تفاوت دارد. اگر چیزی ماده نداشته باشد، قابلیت هم ندارد. قابلیت داشتن است که موجب می شود دوراهی ها در برابر چیزی پیدا شود. دانۀ سیب قابلیت درختِ سیب شدن را دارد؛ پس یک دوراهی در برابرش هست: ممکن است درخت سیب شود و ممکن است نشود. اما امر مجرد هرچه دارد، به صورت فعلیت محض است و لذا هیچ دوراهی در مقابلش متصور نیست.