در محور جهان شناسی توضیح دادیم. قضا و قدر در عالم مادی، قضا و قدر غیرحتمی است؛ یعنی دوراهی های متفاوتی پیشِ روی ماست و ما را به نحوی ساخته اند که بتوانیم از میان دوراهی ها انتخاب کنیم و این گونه ساخته شدن، یعنی اختیارداشتن.
برای مطالعۀ بیشتر
در بحث فوق، معلوم شد که ارادۀ من تحت تأثیر «من» عمل می کند و این جبر درونی، اصلاً جبر نیست؛ بلکه عین اختیار است. اما واقعاً چگونه توانسته ایم بین «اختیاری بودن» و «تحت تأثیر بودن» جمع کنیم؟ برای درک این مطلب باید به دو نکته توجه کرد:
نکتۀ اول این است که چرا اگر ارادۀ من حادث باشد، حتماً نیازمند علتی بیرون از خود است؟ در تعابیر فلسفی، اثبات می کنند که هر حادثی ممکن الوجود(1) است و ممکن الوجود برای موجودشدن نیازمند علت
1- . هر چیزی عقلاً از دو حال خارج نیست: یا می تواند موجود باشد یا نمی تواند. آنچه نمی تواند موجود باشد، اصطلاحاً «ممتنع الوجود» می گویند. اما آنچه می تواند موجود باشد، باز از دو حال خارج نیست: یا می تواند موجود نباشد، یا نمی تواند. چیزی را که «هم می تواند موجود باشد و هم می تواند موجود نباشد»، ممکن الوجود می گویند و چیزی را که «می تواند موجود باشد، اما نمی تواند موجود نباشد»، واجب الوجود.