شهد سخن 3 : خداشناسی در قرآن (نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه اول ماه مبارک رمضان 1436 ه ق) صفحه 75

صفحه 75

نداشت خیلی بد تربیت شده بود. خودش می گفت:

گناهی نبود که من انجام ندهم. تا اینکه یک نوار روضه او را متحول کرد و باعث شد توبه کند. بعد آمد جبهه.

روزی این نوجوان به فرمانده گفت: من تا به حال حرم امام رضا علیه السلام مشرف نشده ام. می ترسم شهید بشوم و حرم آقا را نبینم. 48 ساعت به من مرخصی بدهید تا بروم زیارت امام رضا علیه السلام و برگردم... اجازه گرفت و رفت مشهد. دو ساعت در حرم زیارت کرد و برگشت جبهه. در وصیت نامه اش نوشته بود: در راه برگشت از حرم امام رضا علیه السلام، خواب حضرت را دیدم. آقا به من فرمود: حمید! اگر همین طور ادامه بدهی خودم می آیم و می برمت...

قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود. نیمه شب ها تا سحر می خوابید داخل قبر. گریه می کرد و می گفت: یا امام رضا! منتظر وعده ام... آقا جان چشم به راهم نگذار... ساعت و روز و مکان شهادتش را در وصیت نامه اش نوشته بود.

می گفت امام رضا علیه السلام به من گفته کی و کجا شهید می شوم... روز موعود خبر رسید ضد انقلاب در منطقه است و باید برویم سراغشان. فرمانده گفت: چند نفر نیرو بیشتر نمی خواهیم. همه ی بچه ها شروع کردند به التماس کردن که آقا ما را ببرید. دیدم حمید گوشه ای نشسته و نگاه می کند. از او سؤال کردند: مگر تو دوست نداری به این عملیات بروی؟ حمید خندید و گفت: شما التماس هایتان را بکنید، آن که باید مرا ببرد، خودش خواهد برد. خود فرمانده آمد و گفت: حمید تو هم بلند شو برویم...

همرزمانش گفتند: وقتی وارد روستایی که ضد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه