از همین علم، اما نه آنچنان که در گوشه ی مغز عالم جای گرفته باشد و با بینش و تعقل و اخلاق و رفتار و عمل وی تمامی نداشته باشد بلکه، حکمت علمی است که در شخصیت عالم، در اخلاق و فهم و اعتقاد و عمل و روابط اجتماعی و فردیش در آمیزد و او را پخته کند. بعبارت دیگر، عالم کسی است که علم در کنار شخصیت معنوی او است، حکیم کسی که شخصیت او در علم «استحکام» یافته و اندیشه و احساسش در علم و علم در اندیشه و احساسش استوار و «محکم» شده باشد.
72- کلمه ی intuition به این معانی نزدیک است.
73- قرآن تقریباً همیشه «کتاب» و «حکمت» را با هم میآورد و چند جا با تورات و انجیل نیز هم؛ و مقصودش آگاهی و دانشی است که خدا و پیامبران به بشر میآموزند. رجوع کنید به آیات: 2/27 – 123 – 146 – 231 – 252؛ 3/43 – 51 – 75 – 123 – 158؛ 4/57 – 113؛ 5/110؛ 10/1؛ 11/1؛ 16/126؛ 17/41؛ 27/6؛ 31/1 – 11؛ 33/34؛ 36/1؛ 38/19؛ 39/1؛ 41/42؛ 43/63؛ 44/3؛ 45/1؛ 46/1؛ 54/5، 62/1 – 2
74- حدیث نبوی: الحکمه ناله المؤمن (حکمت گمشده مؤمن است) در کتب اسلامی بسرنوشت خاصی دچار شده است زیرا دانشمندان اسلامی که معنی اولیه ی حکمت را فراموش کرده بودند و آنرا بمعنای فلسفه وسوفیسم – آنچنان که در یونان از آن میفهمیدند – میگرفتند در درک مقصود پیغمبر ازین جمله دچار سرگردانی شده بودند زیرا چنانکه میدانیم علمای اسلام در برابر فلسفه بر دو دسته ی متخلصم تقسیم شدند: فقها و عرفا در یکسو و فلاسفه یا حکما در سوی دیگر، فقیه یا صوفی که فیلسوف را مطرود و حتی کافر میدانست نمیتوانست فلسفه را گمشده ی مؤمن بداند، ناچار طبق معمول برخلاف همه ی قرائن ظاهری و دستوری و لغوی جمله، چنانکه در تفسیر قرآن نیز میکنند، «ضاله» را که بمعنی مفعول است بمعنی فاعل انگاشتند و در نتیجه، همانطور که عقیده داشتند «حکمت گمراه کننده ی مؤمن» ترجمه شد، فلاسفه که حکمت را همان فلسفه یونانی معنی میکردند، و مخالفانشان نیز در این امر با آنان متفق بودند. آنرا یکی از
دلائل حقانیت فلسفه مشائین و حکما ارسطوئی می پنداشتند در صورتیکه چگونه ممکن است در آن عصر پیغمبر اسلام چنین جمله ی تبلیغاتی را برای فلسفه یونانی بگویند؟ پس چرا هرگز کسی را به فراگرفتن آن وا نداشت؟
75- «جهان وانشتن»: لینکلن بارنت ترجمه ی جناب آقای احمد بیرشک
76- منحنی تصاعدی جرائم دراروپا و امریکا و مقایسه ی آن با همین منحنی در کشورهای عقب مانده تر آسیا و امریکای لاتین و افریقا این حقیقت را ثابت میکند: فیلمها و نمایشنامه ها و آثار نویسندگانی مانند کامو (طاعون....)، سارتر (دستهای آلوده، استفراغ، دیوار....) یونسکو (کرگدن) و کارل (راه و رسم زندگی، نیایش)، و «در غرب خبری نیست»، «امریکائی زشت»، پرونده های جنائی و تحقیقات جامعه شناسان و اخبار جنائی مطبوعات، جنگهای کوچک و بزرگ، انقلابات، استثمار، استعمار و صدها شواهد دیگر این حقیقت را نشان میدهد. در سال 1961 روزنامه ی لوموند آماری منتشر کرد که تنها در سر چهار راه خیابان سن ژرمن چهره