وسواس خناس صفحه 358

صفحه 358

در هر گوشه ی میدان پیرامون یکی از این «صنادید» خبری است. پیغمبر دستور داده بود که مردم عادی سپاه دشمن را نادیده انگارند که یا به اکراه آمده اند و یا آلت دست اشراف شده اند. بسیراغ «شیوخ» قریش بروید. مجاهدان نیز خود بخود در مسیر پیکار، بسوی اینان کشیده میشدند و مهاجران بیشتر از انصار در تلاش دست یافتن بر این پاسداران ارتجاع و سران اشراف، و به اصطلاح قرآن: «ملاء» بودند.

بدر بلال

در این میان، بلال، مؤذن رسول، از دیگران همه، بیشتر کرّوفرّ داشت، گویی روز روز او است. این برده ی سیاه پوست حبشی که عمری را در بردگی و تحقیر گذرانده بود و بخصوص، پس از گرایش به اسلام در مکه شکنجه های هولناکی را تحمل کرده بود. اکنون، خود را مجاهد آزادی می بیند که همگان با یاران همفکرش شمشیر بدست، در برابر همه ی اربابان، و بخصوص خواجه ی پلید و بیرحم خویش، امیه بن خلف ایستاده است. جنگ بدر، برای سعد بن معاذ و ابوبکر و عمر و دیگران یک جنگ اعتقادی است، اما برای بلال، علاوه بر آن، جنگی انتقامی و آزادی بخش است، جنگ آزادی علیه برده داری، علیه اسارت انسان. توحید بلال تنها یک توحید فکری و فلسفی مجرد نیست، آنرا با همه گوشت و پوستش حس میکند، توحید ابوبکر بینش حق بین و علمی است، یک جهان بینی درست اعتقادی است. توحید بلال مسلک اجتماعی و سیاسی و حیاتی است که دامنه ی آن، تا کوچه و بازار و روابط فردی و گروهی و طبقاتی و حتی زندگی خصوصی او کشیده میشود و این اختلاف در بدر بخوبی تجلی کرد:

شعار مسلمانان در جنگ بدر، بجای رجزهائی که از دلاوری و اصالت خانوادگی و شرف اجدادی جنگجو حکایت می کرد، تنها «احد، احد، احد....» بود. برای بلال این شعار معنی خاصی داشت. در مکه، این برده ی ضعیف و لاغر و بیچاره ی امیه بن خلف را که به محمد گرویده بود. در یکی از وادی های پیرامون شهر (وادی بستر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه