را دستور داده است که برای جنگ باروم آماده شوند و این در زمان سختی حال مردم است و شدت گرما و خشکسالی بلاد، و از سوئی هنگام رسیدن میوه ها است و مردم دوست دارند که با میوه های باغپاشان بمانند و در سایه ی درختانشان بیاسایند».
پیغمبر که با جدیت فراوانی میکوشید تا سپاهی با تجهیزاتی هرچه بیشتر و روحیه ای هرچه قوی تر و شماری هرچه افزون تر آماده سازد. از ثروتمندان خواست که در تهیه ی سلاح و مرکب برای مجاهدان تهیدست از بذل مال دریغ نکنند و اینان غالباً فرمان پیغمبر را صمیمانه پذیرفتند؛ عثمان بن عفان که ثروتمندترین مهاجران بود در این روز انفاقی بزرگ کرد و هزار دینار پرداخت و پیغمبر او را دعا کرد: «خدایا از عثمان راضی باش که من از او راضیم».
در حالیکه پیغمبر و مجاهدان بشدت گرم تجهیز مردم بودند و هر کسی در اندیشه ی فراهم آوردن سلاحی و مرکبی بود، منافقان برای سرد کردن مجاهدان و رسوخ شک و تردید در دل ها، سخت در تلاش بودند و خطر دشمن و سختی راه را بزرگ جلوه میدادند و فصل میوه و جمع محصول و سایه ی درختان مدینه را در برابر صحراهای مخوف و آتش خیزی که در پیش دارند چنان هوس انگیز وصف میکردند که مسلمانان در استقبال از سختی سست شوند و دامنه ی اعتراض وسعت یابد و پیغمبر از تصمیم خویش منصرف گردد.
سم پاشیهای منافقان در بسیاری اثر کرده بود. جد بن قیس، که مردی خشک مقدس بود و همچون همه ی خشک مقدسها، پست همت و ترسو و جان عزیز و در کارهای بی مایه سختگیر و متعصب و پای جان و مال که به میان میآید بهانه جو و از مسؤولیت گریز (از همانها که قیام حسین را برای گریه میدانند و صلح حسن را برای تقلید!)، بر پیغمبر گذشت و پیغمبر پرسید: «ای جد» امسال به جنگ بنی الاصغر (رومیان) میآئیۀ»؛ وی با همان زبانی که مؤمنانی چون او هنوز تا به امروز در برابر هنگامه های خطیر، بدان سخن میگویند (و مسلمانان امروز گویی غالباً از اعقاب همین جد بن قیس اند) پاسخ داد که: «آیا میشود که به من اجازه بدهی و مرا به فتنه نیندازی؟ والله خویشان من میدانند که هیچ مردی باندازه ی من در برابر زنان ذوق زده نمیشود و من میترسم که اگر چشمم به زنان