جبر و تفویض و اختیار صفحه 28

صفحه 28

مجموع این بیانات روشن نمود که در روح انسانی بعدی به نام حس خداجویی و خداخواهی هست و تمام افراد بشر به مقتضای سرشت خویش خواه ناخواه به سوی آن کشیده می شوند، از آن جا که یک چنین توجه، امری غریزی و فطری است و عاملی جز نهاد انسان ندارد، هر نوع جذبه و کشش محصول آن می باشد. یک چنین ایمان را که به قوانین علمی و استدلالات فنی و فلسفی متکی نیست، توحیدفطری می نامند و حساب آن با توحید استدلالی که بر دلایل عقلی و علمی استوار است جدا است اگر چه بسیاری از دانشمندان میان این دو نوع توحید چندان فرقی نمی گذارند. توحیدی فطری و کشیده شدن بشر به سوی خدا آن هم به صورت ناخودآگاه، بسان میل کودک و علاقه او به پستان مادر است که بی اختیار به سوی آن کشیده می شود و هنگامی که کودک گریه می کند نمی داند گمشده او چیست امّا خواه ناخواه دنبال این گمشده می گردد تا به آن برسد و به قول مولوی: همچو میـل کودکان با مـادران *** سـرّ میـل خـود نـدانـند در لبـان همچو میـل مفـرط هر نو مـریـد *** سـوی آن پیـر جـوانبخت مجیـد اینجا از تذکر نکته ای ناگزیریم و آن این که تمام ملل جهان با


------------------ صفحه 38

عقاید گوناگونی که دارند همگی به دنبال خدا هستند. چیزی که هست، گروهی بر اثر راهنمایی عقل و پیامبران الهی خدای واقعی را از خدا نمایان تمیز می دهند، ولی گروهی بر اثر جهل و نادانی بت را به جای خدای واقعی می پذیرند و به قول حافظ «چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند». اگر یک رهبر آسمانی به زبان تمام افراد بشر آشنا باشد می تواند به همه این اختلافات خاتمه دهد و همه را به سوی خدای واحد بخواند و بگوید همه شما دنبال یک مقصود و یک مرام هستید چیزی که کعبه دل شما و معشوق قلب شما است. این بت و این جرم آسمانی نیست، بلکه گمشده شما همان خدای جهان است که آفریدگار هر دو می باشد و نزاع شماها درباره معبود بسان نزاع آن چهار نفر است که همگی می خواستند که با یک درهم یک چیز بخرند. چون زبان یکدیگر را نمی دانستند و هر کدام تصور می کرد که مطلوب وی غیر از خواسته آن سه نفر دیگر است پس به جنگ و نزاع برخاسته و مشت ها را برای هم گره می کردند. مولوی این حقیقت را در قالب داستانی ریخته می گوید: چارکس را داد مردی یک درم *** هر یکی از شهری افتاده به هم ***


------------------ صفحه 39

فارسی و ترک و رومی و عرب *** جمله با هم در نزاع و در غضب فارسی گفتا از این من وارهیم *** هم بیا کاین را به انگوری دهیم آن عرب گفتا معاذ اللّه لا *** من عنب خواهم نه انگور ای دغا آن یکی کز ترک بود گفت ای گزم *** من نمی خواهم عنب خواهم ازوم در تنازع مشت بر هم می زدند *** که ز سر نام ها غافل بدند مشت بر هم می زدند از ابلهی *** پر بدند از جهل، وزدانش تهی صاحب سری عزیزی صد زبان *** گر بدی آنجا، بدادی صلحشان پس بگفتی او که من ز این یک درم *** آرزوی جمله تان را می خرم(1) این خلاصه گفتار ما بود درباره توحید فطری و احساس قلبی بشر نسبت به آفریدگار جهان.


------------------

1 . مثنوی، دفتر دوم، ص 196ـ 195. صفحه 40

2- نظم و محاسبه در جهان آفرینش

توحید استدلالی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه