جبر و تفویض و اختیار صفحه 39

صفحه 39

خاموشی و آرامی می گرایند، جهان نیز به هنگام تساوی حرارت و برودت اجسام به خاموشی خواهد گرایید. سپس با مطالعه روی حرارت، ثابت نمود که تمام تغییراتی که در حرارت تولید می شود یک قسمت از نیروی قابل استفاده به نیروی غیر قابل استفاده، تبدیل می گردد، و هیچ گاه نیروی غیر قابل استفاده به نیروی قابل استفاده تبدیل نمی شود. «بولتزمن» با هوش سرشار و اطلاعات وسیع ریاضی خود، درک کرد که قانون دوم حرارت و حرکت، نشان می دهد، که در تمام نقل و انتقالات قسمتی از نظم و ترتیب، از بین می رود. در مورد تبدیل نیروی قابل استفاده، به نیروی غیر قابل استفاده، نظم و ترتیب ذرات، از میان رفته و طرح خلقت متلاشی می شود. به عبارت دیگر طبق قانون دوم (ترمودینامیک) حرارت از اجسام گرم به طرف اجسام سرد جاری می گردد، و این جریان نمی تواند خود به خود به طور معکوس انجام بگیرد و در حقیقت «انتروپی» نسبت نیروی غیر قابل استفاده به نیروی قابل استفاده است ، بنابراین جهان رو به پیری، و یک نواختی می رود و روزی فرا می رسد که حالت بی تفاوتی بر سراسر جهان حکومت می کند. در این صورت چنین نتیجه می گیریم اگر جهان ازلی بود و به اصطلاح آغازی نداشت باید از مدت ها پیش تمام نیروهای آن سپری


------------------ صفحه 74

شده و نیروی قابل استفاده آن به نیروهای غیر قابل استفاده تبدیل گردیده باشد، و در نتیجه باید دیگر فعل و انفعال انجام نگیرد، و پدیده ای به نام «حیات» در روی زمین نباشد در صورتی که مشاهده می کنیم که فعل و انفعالات شیمیایی در روی زمین ادامه دارد. و به عبارت دیگر: اگر جهان آغازی نداشت و از اوّل موجود بود باید از مدت ها پیش منظومه شمسی ما خاموش گردد و سوخت خورشید و تمام موجودات منظومه شمسی از آن جمله زمین و ساکنان آن به حالت افسردگی و پژمردگی درآمده باشد، و اصلاً هیچ عنصر (رادیو اکتیو) پیدا نشود. بنابراین هرگاه جهان آغاز دارد و به اصطلاح فلسفی «مسبوق به عدم» می باشد در این صورت به حکم قانون علیت و معلولیت باید خالق پدید آورنده نیز داشته باشد، زیرا اگر معتقد شویم که جهان ماده که آغازی دارد بدون پدید آرنده ای گام به جهان هستی گذاشته است، باید بگوییم که نخستین ماده جهان، خود به خود از عدم سربرداشته و پس از اندی، به خود نظم و ترتیب، محاسبه و اندازه گیری و قوانین ثابت و استواری بخشیده است و هیچ خردمندی زیر بار چنین فرضیه ای نمی رود. روشن تر بگوییم: دنیای ماده بدون شک حادث است و نمی تواند ازلی باشد زیرا می دانیم تمام اتم های جهان تدریجاً در حال


------------------ صفحه 75

تجزیه و شکسته شدن است و به این ترتیب عمر جهان مقدار ثابتی خواهد بود، که با فرا رسیدن آن تمام اتم ها تجزیه و شکسته خواهند شد و اگر بر این جهان زمان بی نهایت گذشته باشد بایست پایان جهان و تجزیه تمام آنها صورت گرفته و امروز چیزی به نام «ماده» وجود نداشته باشد. فی المثل اگر می بینیم چراغ نفت سوزی در حال سوختن است حتماً می دانیم که از ازل و در یک زمان بی نهایت روشن نبوده است زیرا اگر آن را از ازل روشن کرده بودند با توجه به این که مقدار نفت آن محدود است و بی پایان نیست، باید از مدت ها قبل خاموش شده باشد. همچنین است اتم های جهان، زیرا طبق اصل «انتروپی» این جهان پیوسته رو به «کهولت» و «پیری» است و اتم های آن دائماً در حال فرسایشند، و روزی فرا خواهد رسید که همه انرژی های آن به صورت غیر فعال و بی مصرف خواهند در آمد. زیرا انرژی همانند نیروی حاصل از حرکت آب از نقطه مرتفعی به نقطه پایین تر است، اگر آب موجود در مخزن به مقدار معینی (زیاد یا کم) باشد، سرانجام روزی فرا خواهد رسید در میان آب ها تساوی سطوح برقرار گردد و انرژی حاصل از ریزش آب منتفی و خاموش گردد.


------------------ صفحه 76

بنابراین اگر این جهان ازلی بود، می بایست از مدت ها قبل تمام انرژی های آن از صورت فعال و مؤثر بیرون رفته باشد و دنیا را سکوت مطلق و تاریکی موحش و یک نواختی، و در حقیقت یک نوع عدم و نیستی فرا گرفته باشد. از آنچه که گفته شد چنین نتیجه گرفته می شود که این جهان آغازی دارد و تاریخی و هرگز نمی تواند ازلی بوده باشد. *** نکته جالبی که باید به آن توجه نمود این است که: علم می گوید: این جهان پایانی دارد زیرا همان اصل «انتروپی» و «کهولت» و «فرسایش» و «تجزیه اتم ها» بهترین دلیل برای پایان جهان است، ولی می دانیم چیزی که پایان دارد حتی آغازی هم داشته است، زیرا اگر چیزی ازلی باشد باید هستی آن از درون ذات آن بجوشد، و به عبارت روشن تر هستی آن خاصیت ذات آن باشد، و چیزی که هستی آن از درون آن می جوشد وجود و هستی از خواص ذات آن به شمار می رود، و چنین چیزی ممکن نیست پایانی داشته باشد، در صورتی که ما فرض کردیم، جهان پایانی دارد. از این جهت دانشمندان می گویند چیزی که پایانی دارد حتماً باید آغازی هم داشته باشد و چیزی که پایان و فنا ندارد، باید ابتداء و آغاز هم نداشته باشد.


------------------ صفحه 77

و به عبارت دیگر: هر موجود ازلی حتماً ابدی است همان طور که هر موجود فناپذیر، حتماً حادث بوده است. *** سؤال

در این جا جای یک سؤال باقی است و آن این که ممکن است گفته شود: ماده جهان قدیم است و ازلی ولی علت این که هنوز انرژی قابل مصرف در آن وجود دارد و به اصطلاح «انتروپی» و پیری آن فرا نرسیده است این است انفجار آن در زمان های بعد انجام گرفته است و انفجار آن، با اصل هستی آن، توأم نبوده و سالیان نامحدودی در حالت یکنواختی و بی تفاوتی کامل بسر برده است سپس بعدها انفجاری در آن رخ داده است از این نظر هنوز حالت جنبش و حرکت در آن حکم فرما می باشد و پیری کامل آن فرا نرسیده است. ولی پاسخ این سؤال روشن است زیرا گذشته از این که معنی ندارد ماده آن، به طور سالیان نامحدودی به حالت سکوت و سکون بماند سپس انفجاری در آن رخ دهد، جای پرسش باز باقی است زیرا سؤال می شود چه عاملی در روز نخست این بی تفاوتی را به هم زد؟ و ماده ساکن را به حرکت و جنبش درآورد، این عامل چه بود؟ خود ماده که نمی تواند بی تفاوتی کامل خود را به هم زند و انفجاری در اتم های


------------------ صفحه 78
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه