نوجوان و توحید صفحه 29

صفحه 29

لحظاتی گذشت و رفته رفته دریا آرام شد. عکرمه و همراهانش به آن دریای آرام می نگریستند. نمی توانستند تصور کنند که با دعای عکرمه، از آن توفان وحشتناک جان به در برده اند. عکرمه، به ناخدای کشتی دستور داد تا به ساحل بازگردند. مدتی بعد، به ساحل رسیدند. آنان به سرعت از کشتی پایین آمدند. حال، در دل، به خدای یکتا و رسول او ایمان قلبی آورده بودند و تلاش می کردند که هرچه زودتر خود را به پیامبر برسانند. پس از چهار روز، سرانجام به شهر خود، مکّه رسیدند. اسب های آنان دیگر توان حرکت نداشتند. از مرکب پیاده شدند و سرآسیمه خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله رساندند. از حال و روزشان پیدا بود که بسیار خسته و گرسنه هستند. وارد خانه او شدند. پیامبر را دیدند و خود را به پای حضرت انداختند؛ به خدا و رسولش ایمان آوردند و مسلمان شدند.(1)

فطرت توحیدی در روایت

او خانه نشین شده بود. رنگ به چهره اش نمانده بود. نه غذایی می خورد و نه با اهل خانه سخن می گفت. نگاهش را به نقطه ای می دوخت و با خود می اندیشید. شب ها از خواب می پرید وحشت زده، به این سو و آن سوی خانه می رفت. آرامش را از خانواده اش سلب کرده بود. چندین بار تصمیم گرفته بود خود را از بین ببرد، ولی هر بار اطرافیانش او را از مرگ نجات داده بودند. زندگی او از نظر مال و ثروت هیچ کمبودی نداشت و در رفاه کامل زندگی می کرد. مدتی بود که یکی از دوستانش، او را به نشست هایی می برد که در آن خدا را انکار می کردند. او با اینکه


1- 1 . تفسیر نمونه، ج 17، ص 88 .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه