نوجوان و توحید صفحه 39

صفحه 39

نشان دهم.

ابن مقفّع به او گفت: بهتر است این کار را انجام ندهی. می ترسم نتوانی در برابر سخنان او مقاومت کنی و از باورت برگردی و به او بگروی.

_ این چنین نیست. تو از آن می ترسی که بر او پیروز شوم و نظر تو درباره جایگاه او رد شود.

_ حال که این چنین می خواهی، برخیز تا باهم نزد او برویم. تو را نصیحت می کنم باید کاملاً مراقب باشی تا مغلوب سحر و جادوی او نشوی و به خودت یقین داشته باشی.

ابن ابی العوجاء با غرور فراوان از جا برخاست و خود را به سرعت نزد امام رسانید. امام طواف خویش را انجام داده بود و به او اجازه داد تا مناظره را آغاز کند. ساعتی بعد، در حالی که سر در گریبان فرو برده بود و فکر می کرد، نزد ابن مقفّع بازگشت و گفت: این دانایی شخص ورای دانایی همه انسان هاست. تا به حال کسی مانند او را ندیده ام.

_ او را چگونه دیدی؟

_ آن مرد حکیم سخن خویش را چنین آغاز کرد و گفت: اگر حق با مسلمانان باشد _ البته چنین نیز هست _ اینها از رستگارانند و شما به هلاکت می افتید و اگر حق با شما باشد _ که چنین نیست _ در آن صورت، مسلمانان زیان کار نیستند.

پرسیدم: مگر ما چه می گوییم و مسلمانان چه چیز را بیان می کنند؟ سخن ما یکی است.

گفت: خیر، آنان خدای یکتا و معاد را باور دارند، در حالی که شما منکر خدا و معاد هستید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه