نوجوان و توحید صفحه 40

صفحه 40

اگر مسلمانان حقیقت را می گویند. پس چرا خداوند آشکار نمی شود تا همه انسان ها به او ایمان بیاورند و به چه دلیل پیامبرانش را برای انسان ها فرستاد و بی واسطه با مردم سخن نگفت؟

وی ادامه داد: خدا چگونه بر تو پنهان است، در حالی که قدرتش را به تو نشان داده است. پیش از تولدت هیچ بودی، او تو را به وجود آورد. آن گاه به دنیا آمدی. سپس کودکی شدی و پس از آن جوان تا به این سن رسیدی. ناتوان بودی، توانمندت کرد. بیمار شدی به تو تندرستی داد. امام نعمت های خدا را برایم برمی شمرد و من آن چنان در فشار بودم که می ترسیدم هر لحظه در برابر امام مغلوب شوم. بنابراین، از جایم برخاستم و به سرعت نزد تو آمدم.

او چاره ای نداشت. می بایست نزد امام بازمی گشت و مناظره اش را کامل می کرد. او می ترسید؛ زیرا می دانست مغلوب امام می شود، ولی اگر پیش امام نمی رفت شکست خویش را پذیرفته بود و این مسأله برایش سخت دشوار بود. او تصمیم گرفت فردای آن روز به حضور امام صادق علیه السلام برود و با ایشان مناظره خویش را ادامه دهد.

روز بعد، خدمت امام رفت. بسیار مضطرب و نگران بود. در آنجا گروهی از شاگردان و یاران حضرت حضور داشتند. در برابر حضرت نشست و منتظر ماند. امام که متوجه آمدن او شده بود، فرمود: گویا برای ادامه مناظره دیروز آمده ای؟

_ آری چنین است. ای پسر رسول خدا!

_ جای تعجب است. از اینکه خدا را انکار می کنی، در حالی که گواهی می دهی من پسر رسول خدا هستم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه