نوجوان و توحید صفحه 54

صفحه 54

که مرد فقیر به سخن آمد و گفت: ای موسی، تو پیامبر خدا هستی و نزد خدا آبرو داری. اگر دعایی کنی، خدا درخواست تو را بی پاسخ نخواهد گذاشت. ای موسی، دعا کن و از خدا بخواه که خداوند، کارم را سامان دهد و من از این وضع درآیم و زندگی خوب و آبرومندی داشته باشم. حضرت موسی خواست راهش را ادامه دهد، ولی او گفت: جانم به لب رسیده است. با پافشاری مرد فقیر، حضرت موسی در حق او دعا کرد و از او دور شد. چند روز گذشت. وضع او بهتر شد، ولی به جای شکرگزاری به درگاه خدا و استفاده از ثروتش در راه درست، به بی بند و باری و خوش گذرانی روی آورد.

روزی حضرت موسی علیه السلام از همان مسیر می گذشت. دید مردم جمع شده اند و منتظرند تا اعدام شدن شخصی را ببینند. جلو رفت. از میان جمعیت را می گشود و به فرد تبه کار نگاهی انداخت و بی درنگ او را شناخت. این همان مرد فقیری بود که چند روز پیش برایش دعا کرده بود. با خود گفت او به چه جرمی سزاوار اعدام شده است؟ از تماشاگران حاضر در پای چوبه دار، سبب اعدام آن مرد را پرسید. پاسخ دادند که این شخص شراب خورده، عربده کشیده و کسی را کشته است و هم اکنون، مردم برای قصاص و اجرای حکم اعدام گرد آمده اند. حضرت موسی علیه السلام ، سر به زیر افکند و دور شد

آری فقر، گاهی نعمت به شمار می آید و آن نشانه حکمت الهی است؛ چون بعضی از افراد اگر به ثروتی دست یابند، ظرفیت آن را ندارند و از آن در راه ناصواب استفاده می کنند. مانند مردی که بر اثر دعای حضرت موسی به مال و دارایی دست یافت، ولی به جای شکر نعمت، به فساد و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه