نوجوان و توحید صفحه 91

صفحه 91

حسین با ناراحتی گفت: باید به خانه یکی از بستگانم که در این شهر است، بروم و از او بخواهم مقداری پول به من بدهد. ولی گفت: سوگند به خدا به آرزویت نمی رسی. حسین با تعجب گفت: چرا؟ دوستش گفت: زیرا امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: در یکی از کتاب های آسمانی خوانده ام که خداوند می فرماید: سوگند به عزت و جلالم رشته آرزوی هرکس که به غیر از من امیدوار گردد را قطع کنم و در نزد مردم، لباس خواری را بر قامت او می پوشانم و او را از مقام تقرّب خود و از فضل و کرمم، دور می سازم. آیا او در گرفتاری ها به غیر از من دل می بندد. با اینکه گرفتاری ها و رفع آنها در دست من است؟ آیا او درِ خانه غیر مرا می کوبد، با اینکه کلید همه درهای بسته نزد من است و در خانه ام بر روی همه باز می شود.(1)

آن روز مثل روزهای دیگر نبود. هیزم زیادی را در میدان شهر بر هم انباشته بودند. جمعیت بسیاری در آنجا دیده می شد. لحظه ای بعد، او را آوردند به خاطر شکستن بت های بتکده، می خواستند او را بسوزانند. نفس های مردم در سینه حبس شده بود. آن لحظه فرا رسید. سرانجام ابراهیم را به منجنیق بستند و درون هیزم های افروخته انداختند.

همه آفریده های خدا، در زمین و آسمان به جنب وجوش درآمدند و با زبان حال خویش به درگاه خداوند لب به شکایت باز کردند. زمین ندا سر داد: خداوندا، به جز او فرد دیگری بر روی من، تو را پرستش نمی کند. آیا می گذاری تا طعمه آتش نمرود ظالم شود. فرشتگان آسمان نیز دست دعا به درگاه الهی بلند کردند و نجات او را از خداوند خواستند. در میان آنان، جبرئیل نیز از خداوند خواست تا از سوختن


1- 2 . همان، ص 66 .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه