نوجوان و توحید صفحه 93

صفحه 93

فصل دوم: توحید در ادیان

اشاره

فصل دوم: توحید در ادیان

زیر فصل ها

توحید ابراهیم

توحید مسیح

توحید حضرت محمد صلی الله علیه و آله

توحید ابراهیم

یکی از سرزمین های بین النهرین قدیم، بابل نام داشته است. این سرزمین بسیار آباد و حاصل خیز بود. مردم آنجا در رفاه و آسودگی زندگی می کردند. حضرت ابراهیم علیه السلام نیز در این سرزمین متولد شد. نمرود، پادشاه ستمکار این سرزمین بود که ادعای خدایی داشت. ستاره شناسان پیش بینی کرده بودند که کودکی متولد خواهد شد که در بزرگسالی اش با او به مبارزه برمی خیزد. پادشاه هراسان و نگران، دستور داد همه زنان باردار را زیر نظر بگیرند و کودکانشان را، پس از به دنیا آمدن، از بین ببرند.

مادر ابراهیم نیز جزو یکی از این زنان بود. او فرزندش را پنهانی به دنیا آورد و در غاری بیرون از شهر نگهداری می کرد. سیزده سال از عمر فرزندش در آن غار گذشت. سرانجام این نوجوان تصمیم گرفت آن غار را برای همیشه ترک کند و به میان مردم بیاید. او در این مدت به خلقت خویش و آفریدگار خود بسیار اندیشیده بود. او تصمیم گرفت تا فطرت خفته آن مردم را بیدار و آنان را به توحید و خدای یکتا دعوت کند.

در میان مردم، گروهی بودند که در برابر ستاره زهره سجده می کردند و آن را می پرستیدند. ابراهیم تصمیم گرفت ابتدا با آنان یک دل شود و هم چون ایشان، ستاره زهره را بپرستد. حضرت ابراهیم علیه السلام هر روز به آنان می گفت: این خدای من است، ولی هنگام غروب می گفت: من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه