نوجوان و توحید صفحه 94

صفحه 94

غروب کنندگان را دوست ندارم.

شمار دیگری از مردم آن شهر، ماه پرست بودند. این بار او به سراغ آنان رفت و ادعا کرد که ماه می پرستد و با ایشان هم صدا می شد. شب ها می گفت: این ماه خدای من است، ولی همین که روز می شد، به سخن می آمد که اگر پروردگارم، راهنمایم نباشد، از گمراهان می شوم.

زمانی که خورشید بر سینه آسمان قرار می گرفت، خورشید پرستان به ستایش برمی خواستند. ابراهیم نیز خود را در گروهشان قرار می داد و می گفت: خورشید را می پرستم که به همه جا روشنایی می دهد، ولی زمانی که غروب می شد، فریاد می زد: من خورشید را نمی پرستم.

پس از مدتی همه آنان را گرد خویش آورد و گفت: ای قوم، من از شریک هایی که شما برای خدا قرار داده اید بیزارم. برای همه اینها آغاز و پایانی است. از خودشان هیچ اراده و اختیاری ندارند. همواره در حال تغییرند. من کسی را ستایش می کنم که تمام اینها، آسمان و زمین را آفریده است. من به او ایمان می آورم و او را لایق خدایی می دانم و بر ایمان به او پای می فشارم. من هرگز از مشرکان نخواهم بود.

سخنان ابراهیم سبب شد که شماری هر چند اندک از مردم، به خداوند ایمان بیاورند و گروهی نیز درباره چیزهایی که می پرستیدند، شک و تردید کنند. همه مردم شهر از ابراهیم و سخنانش حرف می زدند. گروهی سخنان او را می ستودند و شماری او را دروغ گو می پنداشتند.

در یکی از روزها او نزد عمویش آزر رفت. او نیز یکی از مشرکان بود. پس از مدتی رو به عمو کرد و گفت: عمو جان، چرا چیزی را می پرستی که نه می شنود و نه می بیند. به راستی آیا در هنگام سختی، تو را یاری می رساند؟ اگر از من پیروی کنی، تو را به راه راست هدایت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه