- مقدمه 1
- اشاره 3
- وحدت یا توحید؟! 7
- نمونه هایی دیگر از سخنان وحدت وجودیان 13
- خلاصه اشکالات: 19
- اشکال اول: 21
- توضیح اشکالات: 21
- بر آستان وحی 24
- اشکال سوم: 40
- اشکال چهارم: 42
- اشکال پنجم: 46
- اشکال ششم: 49
- اشکال هفتم: 50
- اشاره 61
- تفسیر اول: 64
- تفسیر سوم: 66
- اشاره 72
- فصل سوم: اشراقات و الهامات فلسفی و عرفانی!! 72
- ادعاهای عارفان و خودباختگی دیگران! 78
- نظرات برخی بزرگان در مورد وحدت وجود 91
- برخی مخالفان ملاصدرا 117
می شمارند، و دیگرگاه همه چیز را "حصه های وجودی(1) وی" می دانند؛ آن گاه برخی غافل از اینکه اصل مطلب یک چیز بیشتر نیست، و اختلافاتی که در این مورد ارائه می شود، تنها در تعبیرات و مثال ها و وجوه اعتباری و غیر واقعی است هر مثالی را مسلکی می پندارند و هر تعبیری را مذهبی به شمار می آورند!! در حالی که خود مؤلف رساله "لقاء اللّه " معترفند که جز "وجوب" هیچ چیز دیگری در کار نبوده، و بحث در "امکان" تنها برای سرگرمی است!!(2)
به هر حال در رساله "لقاء اللّه " نیز معانی متعددی برای وحدت وجود ارائه شده است، ولی در آنجا هم اولا هیچ اختلاف واقعی و حقیقی ای بین معانی مختلف وحدت وجود، نشان داده نشده است. ثانیا در تقسیم بندی ارائه شده در
1- . ملاصدرا می گوید: والحق أن الموجود بما هو موجود کلی والوجودات أفراد له وحصص لحقیقه الوجود... وهذا عجیب لا یعرفه إلا الراسخون فی العلم. اسفار، 1 / 257. "نور علی نور" می نویسد: هر یک از کلمات وجودی جدولی از بحر وجود است که آن بحر ملکوت اوست... این انتساب کلمات نوری موجودات به وجود حقیقی که حق سبحانه است همان است که کمل اهل توحید فرموده اند: "هویه کل شیء فی الحقیقه شعاع هویته": [در واقع حقیقت ذات هر چیزی، شعاعی از حقیقت ذات خداست] و از این شعاع تعبیر به "رب شیء"، و "سر و حصؤ وجودی او" نیز می شود. این حدیث صادقی است سلام اللّه تعالی علیه: "یفصل نورنا من نور ربنا کشعاع الشمس من الشمس": [نور ما از پروردگارمان جدا می شود مانند نور خورشید از خورشید]... پس تعبیر به شعاع ناصّ است که اشیاء به تمامتشان از علم به عین نازل نشده اند، بلکه نازل شده اند در حالی که متصل به اصل خودشانند. "نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور" حسن زاده، حسن 77. البته بر اهل تحقیق روشن است که روایت مورد استناد ایشان دارای هیچ گونه اعتبار علمی نمی باشد.
2- . چون به دقت بنگری آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث در امکان برای سرگرمی است. "ممد الهمم در شرح فصوص الحکم" حسن زاده، حسن 107. "شرح اسفار" می نویسد: عدم الممکن من حیث وجوده ممتنع بامتناع عدم قیومه. نیز: بل وجوده (الممکن) واجب بوجود الواجب. "شرح اسفار" (حسن زاده، حسن) 1 / 113. نیز رجوع کنید به اسفار 1 / 128 129.