- پيشگفتار 1
- حق و باطل (1) 2
- مفهوم حق و باطل 3
- واقعيت و حقيقت 4
- معيار حق 5
- هدفداري عالم 7
- ارتباط منطقي در معناي حق در فرهنگ قرآني 7
- مفهوم هدايت 8
- پرسش و پاسخ 8
- آغاز اسلام با انديشه تحليلگر 9
- حق و باطل (2) 11
- هدفداري نظام هستي 12
- تفاوت جايگاه عمل انسان در اسلام و در مكتبهاي مادي 14
- پرسش و پاسخ 15
- حقطلبي و پرهيز از پيشداوريها 15
- حق و باطل (3) 20
- نويد پيروزي حق و عدل در قرآن 21
- نويد پيروزي حق بر باطل در نامههاي پيامبر (ص) 24
- نقش حقخواهي در فعاليتهاي اجتماعي 26
- پيروزي حق بر باطل در زبور 26
- پرسش و پاسخ 27
- تسليم حق بودن 30
- انصاف متن اسلام است 32
- سرسختي در برابر كفر 32
- سازگاري ميان انسان و حق 33
- رنج انتخاب 34
- آفتي در كمين 35
- ثروت پرستي، يكي از جاذبههاي قوي در انسان 36
- نمايه 37
آيات ديگر نيز مكّي است از سوره انبياء، سوره بيست و يكم. اگر بخواهم زمينه آيات را كامل بيان كنم مناسب است حدود هشت آيه را بخوانم. ولي براي رعايت صرفهجويي در وقت و براي اينكه بحثمان را به نتيجه نهايي برسانم خودداري ميكنم و همين بخش مربوط را ميخوانم
وَ مَا خَلَقناَ السَّماءَ وَالاَرضَ وَ ما بَينَهُما لاعِبينَ، لَوْاَرَدْنا اَن نَتَّخِذَ لَهواً لاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا اِن كُنّا فاعِلين. بَل نَقذِفُ بِالحَقِّ عَلي الباطلِ فَيَدْ مَغُهُ فَاِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُم الوَيلُ مِمّا تَصِفوُن(41)
ما آسمانها و زمين و هر چه را ميان آسمان و زمين است به صورت سرگرمي و بازي نيافريديم. اگر ما ميخواستيم سرگرمي داشته باشيم سرگرمي را از خودمان و از پيش خودمان و در درون خودمان ميداشتيم. بلكه ما حق را بر باطل ميافكنيم تا باطل را تا مغز استخوان نابود كند، به طوري كه باطل برود و ناپديد شود. و واي بر شما از آنچه درباره خلقت ميگوييد و از آنچه خدا را با آن وصف ميكنيد.
اين آيات مكّي است و مربوط به حدود همان سالهايي كه عرض كردم. با توجه به اين آيه اين نتيجه به دست ميآيد كه همان طور كه در بحث قبل عرض شد عدهاي چنان ميپنداشتند كه آفرينش، هستي، طبيعت، اين جهان، بي هدف است. چه وقت ميشود اين جهان بي هدف باشد؟ وقتي زندگي انسان بي هدف باشد. و چه وقت زندگي انسان بيهدف است؟ وقتي هدفش در خور عشق و پرستش نباشد )عطف به آخرين بخش بحث پيش(، چه انسان نياز به عشق دارد و تنها چيزي كه در اوج استحقاق عشق قرار دارد حق است؛ عشق به حق، عشق به عدل. فقط عشق به حق و عشق به عدل است كه زندگي انسان را از پوچي و بي محتوايي نجات ميدهد و تا زندگي انسان از پوچي و بي محتوايي نجات پيدا نكند خلقت جهان نيز دچار تعبير پوچي خواهد بود. اگر انسان پوچ باشد، جهان پوچ است. بنابراين اگر عشق به حق در كار نبود، اگر جهت داشتن هستي و جهان و انسان در سوي حق و به سوي حق در كار نبود، همه اين آفرينش و هستي لغو و لهو و لعب و بازي بود. گويي آفريدگار بازياش گرفته بود؛ ميخواست يك چيزي را هم درست كند. گويي جهان يك اسباب بازي است. نه، ما آسمان و زمين و آنچه ميان آن دو است را به صورت لهو و لعب و سرگرمي نيافريديم. خداي توانا اگر ميخواست سرگرم باشد با خويشتن سرگرم بود، چه نياز كه جهاني بيافريند؟ پس مسأله چيست؟ پس آفرينش چيست؟ قصه اين است كه آفرينشي است، جهتي است، سويي است، به سوي حق. خوب، پس آنچه ميبينيم چيست؟ ما كه همهاش جنگ و نزاع و درگيري و باطل ميبينيم. بله، "ما حق را ميپرانيم به سوي باطل تا باطل را تا مخ نابود كند و از بين ببرد، و بدانيد كه دگر جهان را و خداي آفريدگار جهان را، اين چنين نپنداريد". اين هم در دوره مكه است. اينكه دورهها را يادآوري ميكنم براي اين است كه معلوم باشد پيغمبر و قرآن چه وقت گفته است حق ميآيد و باطل را اينچنين نابود ميكند. باز هم از دوره مكه:
وَ قُل جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ كانَ زَهوقاً(42)
اين آيات از سوره اِسراء است كه تقريباً در حدود سالهاي هفتم تا هشتم بعثت نازل شده است. بگو حق آمد و باطل رفت، و باطل رفتني بوده، و باطل همواره رفتني بوده است. اين آيات مربوط به دوره مكه بود.
حالا ميرسم به دوره مدينه، آنهم در مراحل مختلف. سوره شوري سورهاي مكّي است، ولي بعضي از آيات آن مكّي است و بعد آيههاي مدني به آن ضميمه شده است. اين آيه به عنوان آيه مدني معرفي و شناخته شده است:
اَم يَقوُلوُنَ افتَري عَلَي اللّهِ كَذِباً فَاِن يَشَاءِ اللّهُ يَختِمُ عَلي قَلبِكَ وَ يَمحُ اللهُ الباطِلَ و يُحِقُّ الحَقَّ بِكَلِماتِهِ اِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِالصُّدوُرِ(43)
يا اينها ميگويند كه پيغمبر بر خدا دروغ بسته. اگر خدا بخواهد بر دلت و قلبت مهر ميزند تا ديگر وحي خدا را نگيرد. ولي خداوند باطل را محو و نابود ميكند و حق را بر كرسي مينشاند و با كلمات خويش پابرجا ميكند، كه خداي آگاه است بر آنچه در سينهها نهفته است.
ميرسم به حدود سال جنگ بدر، يعني سال دوم هجرت و نزول سوره انفال. سوره انفال شروع ميشود با بيان حكم انفال، غنائم جنگي، و در موضعي نازل ميشود كه در اثناء يك جنگ براي خدا، دنياپرستي و پولپرستي و مالپرستي به سراغ روحيهها و افكار و قلوب و دلهاي اين جانبازان ميآيد. مگر علاقه به ثروت و قدرت آدمي را به آساني رها ميكند؟ حكم انفال را بيان ميكند: